پرژین

متن مرتبط با «گلايه هاي عاشقانه» در سایت پرژین نوشته شده است

حال عاشقانه رشک برانگیز

  • نیلوبلاگ

    کلافه و خشمگین و عصبانی از زرزرهای آقای وراج،تصمیم گرفتم پناه ببرم به شعر.چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشیتو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشدپناهم داد این شعر.کلافگی و عصبانیم دود شد و رفت هوا و دو ساعت بعدش را به عالیحناب سعدی فکر می کردم و حالی که در آن این شعر را گفته است.احتمالا،وقت نماز بوده...

    ادامه مطلب
  • اينچنين سليقه هايى ....

  • نیلوبلاگ

    چند تا دختر جوان قبل از من بودند و داشتند كتاب انتخاب مى كردند و بعد از كلى معطلى و نگاه كردن به كتابهاى مختلف، يكى از آنها با صداى بلند و فكر مى كنم در جواب سوال آقاى فروشنده  گفت:- ببينيد!سليقه ها متفاوته.بعضى ها محتواى كتاب براشون مهمه.اما ما،  بيشتر به شكل ظاهرى كتاب اهميت مى ديم! Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • لذت هايى كه دور مى اندازيم

  • نیلوبلاگ

    لذت هايى كه دور مى اندازيم پيرمرد بعد از آنكه تمام_ بستنى اش را با لذت خورد، بلند شد و به سمت شير آب رفت و ظرف خالى_بستنى اش را پر از آب كرد و با لذت_ بيشترى سركشيد.برچسبها: دلخوشى لطفا خدايا نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:45 توسط پرژین| ...

    ادامه مطلب
  • گلايه ها

  • نیلوبلاگ

    1. پول را از دستگاه عابربانك گرفتم و به سرعت خواستم دور شوم كه يك آقاى خيلى مسن از من خواست براى او هم پول برداشت كنم.بايد مى گفتم: - ببخشيد پدر جان عجله دارم! اما حتى جوابش را هم ندادم و الان بابت اين رفتارم شرمسارم.البته همان موقع هم بعد از دو سه قدم از خودم خجالت كشيدم و برگشتم و گفتم: - كارت رو لطف كنيد به سرعت كارت را به عابر بانك دادم و منوها را رد كردم و برايش چهل تومان برداشت كردم و گفتم: - بفرماييد اين كارتتون.بى زحمت پول رو هم برداريد. - رسيد نداد؟ - رسيد لازم داريد؟ - بله. - براى چى؟ ...

    ادامه مطلب
  • رهايى از هارى

  • نیلوبلاگ

    براى پياده روى پاييزى با سارا زده بوديم بيرون.كوچه اول و دوم را به سلامت رد كرديم و در كوچه سوم دو تا سگ ديديم هر كدام به اندازهء يك خرس!سگ ها داشتند راهشان را مى رفتند و من هم به توصيه هاى سارا خونسرد به راه رفتن ادامه دادم و وانمود كردم اصلا نمى ترسم و سگ ترس دادر مگر؟ما كمى دور شديم و سگ ها كمى دور شدند.ناگهان سگ xa0ها ايستادند و قلب من هم نزديك بود از اين حركت سگ ها تبعيت كند.اما، همچنان به راهم ادامه دادم و با نجوا از سارا پرسيدم: - اينا چرا ايستادن؟چرا نگاه مى كنن؟ سارا خيلى معمولى xa0و ان...

    ادامه مطلب