
مادرم از بس فیلم های کره ای نگاه می کند،توت فرتگی را بانو صدا می زند.جالب انکه بانو به مذاق کل خانواده خوش آمده است و شوخی شوخی بانو شده است اسم اصلی مورد استفاده برای صدا زدن ابن طفل معصوم! بخوانید...
ادامه مطلب
بالاخره یاد گرفتم در زمان ورزش با گردنم چه کنم: - گردن همیشه باید در راستای ستون فقرات باشد....
ادامه مطلب
اول صبح همکار وراج وارد اتاق شد.فلاسک چایی اش را گذاشت روی میز.نشست و گفت:- صد سال دیگه نه من هستم و نه شما و نه حتی بچه های من.حوصله نداشتم جواب دهم.اما،دوباره جمله بالا را تکرار گفت و از من پرسید:- به نظر شما این یعنی چی؟- یعنی کشک!برخلاف تصورم قشنگ قانع شد. بخوانید...
ادامه مطلب
این وراج که هفته پیش چند روزی به عنوان همراه پدرش در بیمارستان بود،آنقدر با پرستارها حرف زده بود که پرستاران آن شیفت فیش حقوقی شان را پرینت گرفته و به وراج نشان داده بودند.وراج که برگشت گفت:- حقوق ها حدود هفت تومن،هشت تومن بود! همه ش دروغ و شایعه ست که پرستارها اینقدر میگیرن و شرکت نفت اونقدر میگیره!من گفتم:- واقعا حقوق ها هفت،هشت تومن بود؟- ببین با چشم های خودم دیدم.وراج مطمئن بود که حقوق ها همانقدر است.اما دستیار وراج که کمی دیرباورتر است گفت:- باور نکن.احتمالا دو تا فیش دارن!اولا این حجم از ک...
ادامه مطلب
با تعجب به مورچه گفتم:- مورچه این مرغ شد صد و هشتاد و پنج تومن!مورچه خیلی خونسرد جواب داد:- خیلی وقته اینطوریه!سارا زنگ زد و گفت:- شنیدی که مردم لوازم برقی هاشون رو می ذارن تو دیوار برای معاوضه با غذا؟- آره.یه چشم تو خونه چرخوندم.چیزی برای فروش ندارم.همه وسایلم رو لازم دارم.تازه اتو هم سوخته و جارو برقی تعمیر می خواد.- یه اتوی مو داری که زیاد استفاده نمی کنی!- اوه آره.واقعا چطور به ذهن خودم نرسیده بود.◇ هیچکدام از ما قدرت خرید قبل را نداریم و من هم مثل همه هستم و در حال تجربه مدلی از بی پولی هست...
ادامه مطلب
سارا ادعا می کرد مشکل زندگی من را کشف کرده است:- مشکل تو دوست عزیز اینه که دنیا رو با قوانین نیوتن می بینی و فکر می کنی توی زندگی هم مثل ریاضی یک با یک باید بشه دو.در حالیکه توی زندگی یک با یک لزوما دو نمیشه و معلوم هم نیست چند میشه اصلا.چون این قوانین بر زندگی حاکم نیست!- پس چه قوانینی حاکمه؟- کوانتوم!- چی؟سارا کمی من را نگاه کرد و خیلی متفکرانه گفت:- همون کشک و پشم خودت! بخوانید...
ادامه مطلب
وجدانا من اصلا نمی دانستم نوبت گرفتن در سونوگرافی معنی ندارد و هر کسی زودتر اعلام کند که آب به اندازه کافی خورده است را می فرستند داخل!(البته واقعا باید آب به اندازه کافی خورده باشد وگرنه دکتر دیپورتش می کند بیرون) بخوانید...
ادامه مطلب
خیلی ااتفاقی سارا را در این محله دیدم.آمده بود برای گل هایش لوازمی بخرد که پیدا نکرده بود.من داشتم می رفتم وایتکس بخرم و با هم راه افتادیم به سمت سوپری سر کوچه.وسط راه من پیشنهاد دادم بیخیال خرید شویم و برگردیم خانه.اتوماتیک وار مسیر را دور زدیم و برگشتیم خانه.بعد تا پایمان را توی خانه گذاشتیم سارا با تعجب گفت:- ِاِ ِا ِا باز که من اینجام! بخوانید...
ادامه مطلب
خانوادگی روی اعصاب مورچه رفته بودیم.وقتی که داشت از تلویزیون درس فارسیش در مورد توس و آرامگاه فردوسی بزرگxa0xa0را یاد می گرفت.مورچه اصلا دلش نمی خواست خاله ها و دایی ها و مادربزرگش هم شانه به شانه اش در ک...
ادامه مطلب
ته ته که می گویند با آن ته ته ایxa0که می شنوند،زمین و آسمان فرق دارد.ته ته گردنه ای است پر پیچ و خم،بسیار مرتفع و بی نهایت سرد.بیشتر از هر چیز باد سردش در خاطرم مانده است و سکوت خوفناکxa0و پرتگاههای خطرنا...
ادامه مطلب
- فردا که پنچ شنبه ست.اما، شنبه حتما گردوها را پست خواهم کرد.و به آن آقای بداخلاقxa0 خواهم گفت:- آقا لطفا کمتر ایراد...اما نه.بهتر است خواهش کنم:- آه آقا.لطفا خودم را هم با این گردوها پست کنید.xa0...
ادامه مطلب
خواهرم متوجه شده بود که معلم مورچه تمرینات بچه ها را اشتباه انحام می دهد و از من خواست نظر بدهم که آیا بروند و به معلم محترم تذکر بدهند یا خیر؟جواب من خیر بود.با این توضیح که از سارا خواهم خواست به مد...
ادامه مطلب
خيلى چيزها بايد سرجايش باشد تا در يك عصر پاييزى آدم بتواند بلند شود و در كابينت را باز كند و ماگ زيباى سوگلى را بيرون بياورد و براى خودش كاپوچينو درست كند و همراه با مزه مزه كردن كاپوچينوى داغش، فيلم ببيند. داشتم با سارا حرف مى زدم و تمام نگرانى سارا، يكنواخت بودن_زندگيش است و اينكه روزهاى ده سال آينده اش،هم شبيه اين روزهايش باشد.هرچه كردم نتوانستم قانعش كنم كه همين يكنواخت بودن هم گاهى آرزو مى شود. برچسبها: زمين ديوانه شده است ...
ادامه مطلب
- ببين دخترم! دو تا راه دارى.يا اينكه برى مدرسه و باسواد بشى.يا اينكه بمونى خونه و براى هميشه بيسواد باشى. - ببين مامان! اشتباه مى كنى.سه تا راه دارم. يك راه ديگه هم اينه كه برم خونهءمادربزرگ و پيش_مادربزرگ بمونم.برچسبها: مى دانم پاييز مى دانم به سردى تابستان نخواهى بود...
ادامه مطلب
1. در تمام سه ماه و نيم گذشته هر روز حواسم به پوشكين بوده است و فقط و فقط پريروز يادم رفته بود كه پوشكين هم در اين خانه حضور دارد و همان يك روز كافى بود تا گل بيچاره پلاسيده و پژمرده شود.ناباورانه و ناشيانه xa0شروع كردم به عوض كردن خاك گلدان و خيس كردن خاك و گلبرگها.اميد چندانى نداشتم و گل را از دست ...
ادامه مطلب
1. ديروز طى يك تماس تلفنى به بحران خبر داده شد يكى از فاميل هاى همسرش در بيمارستان فوت كرده است و جنازه روى زمين مانده است و همه منتظر او هستند تا برود و جنازه را ببرند و به خاك بسپارند و به همين خاطر وى xa0به سرعت خداحافظى كرد و رفت. امروز در جواب "پرسه خوش گذشت؟"فقط به جواب"بله خوشبختانه به موقع رسي...
ادامه مطلب
كتاب"بابا گوريو"اثر دوبالزاك را از كتابخانه گرفته بودم و بسيار مشعوف هستم كه خواندن كتاب را در سه روز تمام كرده ام و الان هر چه بيشتر دلم مى خواهد كتاب بخوانم و فضاى كتاب ها هم پاريس باشد در قرن هيجده و نوزده.به اين شرط كه كتاب را خودم خريده باشم و قبل از من شخص ديگرى آن را نخوانده باشد.چون،انگار سبك كتاب خواندن هم عوض شده است و خواننده هاى امروزى بجاى خواندن كتاب و لذت بردن از كلمات و سطرها و كل داستان،يك خودكار دستشان است تا هر جمله و يا جملات و حتى پاراگرافى كه به نظرشان جالب آمد را علامت بزن...
ادامه مطلب
امروز كه تعطيل بوده است تا نه و نيم خوابيده ام و صبحانه ء مفصل خورده ام و صد صفحه از كتاب برادران كارامازوف را خوانده ام و با مورچه بازى كرده ام و يك عكس از مورچه توى اينستاگرام گذاشته ام و به بامبو رسيدگى كرده ام و روسرى هايم را اتو كرده ام و لباس هاى xa0تابستانى را جدا كرده ام و پليورهاى xa0پاييزى را دم دست گذاشته ام و خانه را سرسرى گردگيرى كرده ام و يهو متوجه شدم ساعت دو بعدازظهر شده است.سوال: از نه و نيم صبح تا دو بعد از ظهر من چند دقيقه از اينترنت استفاده كرده ام؟شايد بيست دقيقه. بعد هم به ...
ادامه مطلب