پرژین

متن مرتبط با «حیف شد رفتی» در سایت پرژین نوشته شده است

شماتت شدید

  • نیلوبلاگ

    پریروز ساعت سه و بیست و پنج دقیقه ظهر دم در ساختمان وکلای سنندج بودم که از وکیل وقت بگیرم.اما،در اصلی ساختمان بسته بود.بنابراین در کنج یک ستون جلوی در پناه گرفتم تا کمتر آفتاب توی سرم بخورد.خوشبختانه پنج دقیقه بعد دربان ساختمان آمد و متاسفانه با دیدن من یکه خورد.- سلام- سلام خانم.اینجا چکار می کنید؟- می خوام از وگیل وقت بگیرم.- ساعت پنج بیا.اینجا هم ساعت چهار باز میشه.امروز من زود اومدم!- باشه پنج برمی گردم.ولی میشه اسمم رو بنویسید بدید به منشی آقای وکیل!- نه که نمیشه- چرا؟- چون من منشی نیستم.ای...

    ادامه مطلب
  • سفارش های سرد شده

  • نیلوبلاگ

    هم کفش و هم کاپشن را دو ماه پیش بصورت اینترنتی خریده بودم و قرار بود بیست روزه به دستم برسند که نرسیدند.کی رسیدند؟کفش دیروز.کاپشن امروز.هر دو تا را هم بک پستچی آورد و هر دو تا را با داد و بیداد به من تحویل داد.البته تقصیر از من بود.حوصله نداشتم بروم کارتن ها را تحویل بگیرم و کمی منتطر ماند.حالا شاید کمی بیشتر از کمی.اما،خیلی زیاد نبود.چی زیاد بود؟بی اعصابی.من از پستچی بی اعصاب تر.پستچی از من بی اعصاب تر.آخر دعوا هم غر زد که:- خانم شما که حوصله نداری بیای بسته ت رو تحویل بگیری،چرا سفارش میدی اصلا...

    ادامه مطلب
  • بیماری مریض: تنبلی حاد+خودشیفتگی شدید+ نهایت فرومایگی

  • نیلوبلاگ

    کسانی که هورامان رفته اند می دانند که مردمان آنجا هر چیزی که بتواند خاک را در خود نگه دارد را به گلدان تبدیل می کنند.از سطل ماست و حلب روغن گرفته تا شیشه نوشابه و لیوان های بستنی.حالا،از خوش شانسی من تنها خانمی که در این ساختمان با من همکار است و از سر اجبار با هم دوست شده ایم از اهالی هورامان است و بنابراین اصلا جای تعحب نیست که توی اتاقش پر از گلدان باشد و همچنین برای سرکار خانم از جا کندن قلمه یک گل از یک گلدان و انتقال آن به گلدان دیگر به مثابه آب خوردن است و چنان با مهارت با یک لنگه قیچی گل...

    ادامه مطلب
  • مصرع حک شده در مخ من

  • نیلوبلاگ

    فردا قرار است سارا بیاید اینحا تا با هم سیب زمینی و قارچ با سس بشامل درست کنیم.با وجود اینکه اطمینان دارم این کار از هیچکدام از ما برنمی آید امروز رفتم سیب زمینی،قارچ،شیر،خامه و سس خریدم و سارا هم قرار است فردا با آرد بیاید.البته چیزی که می خواهم بنویسم این نیست.رلستش اصلا نمی خواستم در این مورد بنویسم.چون ممکن است فردا کسی بپرسد قارچ و سیب زمینی تان چطور از آب درآمد و من باید واقعیت را بگویم و واقعیت هم که احتمالا چیزی نیست که باعث افتخار من بشود.به هر حال اینها را نمی خواستم بنویسم.چیزی که می ...

    ادامه مطلب
  • رشد شخصیت مجانی

  • نیلوبلاگ

    سارا زنگزده بود که بگوید سایت رویال مایند یک فایل ویژه و بسیار کاربردی روانشناسی را بارگذاری کرده است که به نظر او بسیار به درد من می خورد و بهتر است بروم و آن را گوش بدهم.در آخر حرف هایش هم اضافه کرد:- مجانی هم هست البته!- واااااا!- والا.تو complex پول خرج نکردن واسه رشد شخصیت رو داری و من مجبورم فقط مجانی ها رو بهت معرفی کنم.وگرنه چند وقت پیش خودم کلی پول دادم تا این فایل برام باز شد و همون موقع هم می دونستم واسه تو هم خوبه.اما،چون می دونستم این complexرو داری بهت نگفتم.چون فایده نداشت!رفتم و ...

    ادامه مطلب
  • انتظار برآورده نشده

  • نیلوبلاگ

    وراج به دخترش پیشنهاد داده بود که با انتخاب خودش نماز خواندن را انتخاب کند و از این به بعد نماز بخواند.دخترش هم در پاسخ پیشنهاد پدر فاش ساخته بود او از خدا انتظار داشته است که در جریان فجایع این روزها بیاید پایین و کاری بکند.اما، متاسفانه انتظارش برآورده نشده است.پس او همنماز نمی خواند.پدر قانع شده بود و کاملا با دخترش موافق بود که خدا باید کاری می کرد و اگر الان نمی خواهد کاری کند پس کی می خواهد کاری کند و در صورت کاری نکر ن به چه دردی می خورد؟◇ دقیقا بعد از این مکالمه وراج رفت تا نماز ظهرش را ...

    ادامه مطلب
  • هشدار

  • نیلوبلاگ

    مسائلی در زندگی پیش می آید که آنقدر قبیح است که من در مورد آن نمی نویسم.احساس می کنم قلمم کثیف می شود.وگرنه پارسال باید می نوشتم پدر مورچه برای مورچه شرط گذاشته است یا برود و با او زندگی کند و یا اجازه رفتنش به مدرسه را نمی دهد.البته من خیلی ملایم نوشتم.واقعیت این است که ناگهان اسم مورچه از کلاس آنلاین مدرسه شان حذف شد و به مورچه خبر دادند که از کلاس اخراج شده است زیرا پدرش رفته و پرونده او را از مدرسه برده و به مسئولان مدرسه گفته است اسمش را از مدرسه و کلاس حذف کنند.شوک وحشتناکی بر مورچه وارد ش...

    ادامه مطلب
  • هشدار! این پست سراسر غم است

  • نیلوبلاگ

    عمه های دختر جوان فوت شده اصرار داشتند وارد غسالخاته شوند و صورت برادرزاده فوت شده شان را ببینند.اجازه داده نشد.تهدید کردند پس خودشان را داخل قبر می اندازند.کسی اهمیتی نداد.خاله های دختر جوان فوت شده ساکت و سنگ شده بیصدا گریه می کردند.مادرش شوکه شده بود و نتوانسته بود بیاید. و خاله ها نمی دانستند غمگین مرگ خواهرزاده باشند یا نگران خواهرشان.من و سارا کنار سطل آشغالی همان حوالی ایستاده بودیم.ذهنم از بس غم دیده بود،داشت مکانیزم های مسخره ای را رو می کرد و مکانیزم امروزش این سوال بود:...

    ادامه مطلب
  • خلاقیت هشدار خطر

  • نیلوبلاگ

    یکی از صفحات اینستاگرام مریوان در یک اقدام خلاقانه تمام بچه های یکی از محلات مریوان را ردیف کرده و ضمن رد کردن دسته جمعی انها از جلوی دوربین و گفتن جمله "اینا همه بچه های این محله هستند" دوربین را به سمت پایین می گیرد که یک دره است و نشان می دهد که آن محله در یک جای مرتفع مشرف به یک دره خطرناک واقع شده است و هر آن ممکن است یکی از این بچه ها سقوط کند و جانش را از دست بدهد.اما بعد که کمی بیشتر دوربین را به سمت پایین می گیرد و عمق دره بیشتر معلوم می شود،ادامه می دهد:- به خدا قسم ادم بزرگ هم بی...

    ادامه مطلب
  • مشکل پیچیده شده

  • نیلوبلاگ

    تقریبا مطمئن هستم که حداقل در این مملکت هیچ مشکلی با گفتگو حل نمی شود.وگرنه شنبهxa0همین هفته بلند می شدم و به مدرسه مرینت می رفتم و خیلی آرام و محترمانه از آنها خواهش می کردم دست از سر مورچه بردارند و و...

    ادامه مطلب
  • حيف شد

  • نیلوبلاگ

    خيلى وقت پيش كشمش سفارش داده بودم.يكى از همكاران خواهرم از يكى از دوستان خواهر شوهرش بهترين كشمش ممكن را براى من سفارش داده بود.همچنين عسل xa0سفارش داده بودم.بهترين نوع عسل،عسل_ گون.يكى از دوستان رئيس يك زنبور دارى شخصى دارد و فقط به مقدار xa0محدود سفارش قبول مى كرد.اسم من هم داخل ليست سفارش دهنده ها ثبت شده بود.خيار ترش هم سفارش داده بودم.يكى از دوستان نيلو، كه خيلى تميز و مرتب و مورد اطمينان است قول داده بود برايمان بهترين خيار ترش ممكن را كنار بگذارد.گردو هم سفارش داده ام.از نوع كاغذيش.صاحب ب...

    ادامه مطلب