
فکر می کنم که ماه فکر می کند به منالبته که کار در معدن همچنان خیلی سخت است و بی پولی خیلی وحشتناک.اما، امروز دو تا اتفاق قشنگ هم داشتم:اولی دیدن یک مورچه بود که با بدبختی داشت یک هسته گیلاس را به سمت لانه اش می برد و این صحنه آنقدر تخیل من را قلقلک داد که هنوز دارم به داستانی که برای آن مورچه و دیدن دوستانش در خانه،، در ذهنم ساخته ام می خندم. دومی هم دیدن ماه بود در آسمان و البته شیرین زبانی حلوا که از من می خواست از ماه بخواهم بیاید پایین. ⭐️ سالهای پیش در یک روزنامه شعری خواندم که یک قسمتش ا...
ادامه مطلب
کلاس _روانشناس امروز که روانشناس دیروز را معرفی کرده بود،خیلی بهتر بود.بعدداز کلاس پرسید:- کلاس دیروز چطور بود؟- خیلی با اون چبزی که فکر می کردم فرق داشت.- اون خانم دانشجوی ما بود و تو حوزه سبک زندگی کار می کنه.واسه همین معرفیش کردم.- خیلی سنش پایین نشون می داد.- نه سنش بالاست.این روزها نباید سن رو از روی قیافه حدس زد.همه ش فیکه!- آخه این زیادی فیک بود.برای یک روانشناس عحیب بود.- چرا؟- خوب ادم ها چرا اینقدر به زیبایی اهمیت میدن؟ - به نظر شما چرا؟- خوب یه ربطی به سلامت روان داره.- درسته!- خوب پیش ذهن ادم اینه که یک روانشناس باید سلامت روان داشته باشه- چرا؟- چون روانشناسه و کارش سلامت روانه- نه نه نه.اشتباه فکر می کنید.ما روانشناس های زیادی داریم که کاملا مشکل دارن و خودشون میان مشاوره میگیرن-...
ادامه مطلب
فردا قرار است سارا بیاید اینحا تا با هم سیب زمینی و قارچ با سس بشامل درست کنیم.با وجود اینکه اطمینان دارم این کار از هیچکدام از ما برنمی آید امروز رفتم سیب زمینی،قارچ،شیر،خامه و سس خریدم و سارا هم قرار است فردا با آرد بیاید.البته چیزی که می خواهم بنویسم این نیست.رلستش اصلا نمی خواستم در این مورد بنویسم.چون ممکن است فردا کسی بپرسد قارچ و سیب زمینی تان چطور از آب درآمد و من باید واقعیت را بگویم و واقعیت هم که احتمالا چیزی نیست که باعث افتخار من بشود.به هر حال اینها را نمی خواستم بنویسم.چیزی که می خواستم بنویسم این است که اولا تمام بعدازظهر امروز من برای خریدن رفت رفت و دوم اینکه مردم همه با پول نقد خرید می کردند.به عنوان مثل وقتی داشتم قارچ می خریدم یک پسر دهه هشتادی که قبل از من بود پول نقد د...
ادامه مطلب
با تعجب به مورچه گفتم:- مورچه این مرغ شد صد و هشتاد و پنج تومن!مورچه خیلی خونسرد جواب داد:- خیلی وقته اینطوریه!سارا زنگ زد و گفت:- شنیدی که مردم لوازم برقی هاشون رو می ذارن تو دیوار برای معاوضه با غذا؟- آره.یه چشم تو خونه چرخوندم.چیزی برای فروش ندارم.همه وسایلم رو لازم دارم.تازه اتو هم سوخته و جارو برقی تعمیر می خواد.- یه اتوی مو داری که زیاد استفاده نمی کنی!- اوه آره.واقعا چطور به ذهن خودم نرسیده بود.◇ هیچکدام از ما قدرت خرید قبل را نداریم و من هم مثل همه هستم و در حال تجربه مدلی از بی پولی هستم که در مقایسه با شرایطی که بقیه مردم در آن به سر می برند،گله از شرایطی که دادم بیشتر لوس بازی به نظر می رسد.اما،واقعا اتویی که خیلی لازم دارم،سوخته است.جارو برقی تعمیر می خواهد.پول روکش دو تا دندان ک...
ادامه مطلب
کم رییس داشتم یکی دیگر هم برایم منصوب کرده اند.این یکی واقعا نوبر است و در روز روشن اذعان می دارد که چون اصالتا دهاتی است و سر زمین کار کرده است، هیچ ادم بیکاری را برنمی تابد و احیانا اگر کسی را بیکار ببیند یقین بدانیم یک کاری برای او می تراشد! بخوانید...
ادامه مطلب
جدیدترین روش تحلیل رویا،روشی است به اسم Be your dream.این روش جدید اعتقادی به تحلیل های یونگ و فروید ندارد و معتقد است خرد بزرگی پشت دیدن رویاهای ما وجود دارد و با اینکه تحلیل رویا بسیار بسیار پیچیده است با تکنیک هایی که با حضور رویا بین و درمانگر اجرا می شود،امکان تحلیل رویا و گره گشایی از روح تا حدی وجود دارد.البته که درمانگر در این جلسات فقط می تواند کمک کننده باشد و تحلیل اصلی را فقط خود رویا بین می تواند ارائه دهد و نه هیچ آدم دیگری.در فایلی که امروز در مورد این روش جدید تحلیل رویا گوش دادم،چند نکته بسیار جالب را درک کردم.اولا که نسبت رویا به واقعیت مانند نسبت زبانی است که ما با آن محاوره می کنیم و کاملا بر آن تسلط داریم به زبانی که هیچ چیزی از آن نمی فهمیم.برای رسیدن به یک ت...
ادامه مطلب
خواب خوبی دیده ام.با دمپایی گیر کرده بودم در گِل غلیظی و می دانستم با این وضعیت نمی توانم از کوه بالا بروم.همین را به دوستانم گفتم و ناگهان نگاهم چرخید روی پاهایم.کفش پایم بود و خبری هم از گِل نبود.عصر امروز هم خواب چشمانم را بی آنکه خودم بخواهم،ربوده بود.مدت خواب کم بود و البته زمانش مهم نیست.مهم این است که خوابی که خودش آمده بود با احساس جهیدن یک گربه بزرگ از زیر تختم،خودش پرید.صبح بعد از بیدار شدن می دانستم مسیرمان هموار خواهد شد و عصر بعد از بیدار شدن فقط آرزو کردم آن گربه، غصه این روزهایمان باشد که همانطوریکه بدون اطلاع ما آمده است،بدون اطلاع ما برود و هرگز برنگردد. بخوانید...
ادامه مطلب
ته ته که می گویند با آن ته ته ایکه می شنوند،زمین و آسمان فرق دارد.ته ته گردنه ای است پر پیچ و خم،بسیار مرتفع و بی نهایت سرد.بیشتر از هر چیز باد سردش در خاطرم مانده است و سکوت خوفناکو پرتگاههای خطرنا...
ادامه مطلب
داشتم کاغذ هایی که اینجا و آنجا روی میز گذاشته بودم را مرتب کردم که چشمم خورد به یک برگه کنده شده از یک دفتر یادداشت کوچک که رویش نوشته بودم:"انگشتر گربه سیاه"و زیر این نیم جمله نوشته بودم"پلاستیکی نب...
ادامه مطلب
توی گوگل علائم گازگرفتگی را سرچ کردم و متوجه شدم از هفت علامت گازگرفتگی فقط یکی را دارم.کدام؟تهوع.این تهوع دیشب ساعت پنج صبح من را بیدار کرد و کاری کرد در آن سوز صبح بروم داخل حیاط و یک دور بزنم تا کم...
ادامه مطلب
يك دوستى داشتم كه هميشه يك چمدان پر از پارچه هاى گران قيمت_ مخصوص لباس كردى در خانه داشت و حتى وقتى كلا به انگلستان مهاجرت كرد، چمدانش را با خودش برد.چون ادعا مى كرد فقط با آن چمدان پر از پارچه، خيالش كاملا راحت است.خلاصه هر كسى خيالش طورى راحت است و خيال من وقتى راحت است كه در يخچال كم_كم دو نوع م...
ادامه مطلب
خانم هفتاد و پنج سال داشت.اما، تند و تيزى حركاتش ابدا به سنش نمى خورد.اين را از چند بار پياده شدن از تاكسى و دوباره سوار شدنش فهميدم.چابكى حركاتش بيشتر به يك جوان بيست ساله شبيه بود و اين اصلا اغراق نيست.با همه ء اين ها پيرى را بدترين اتفاق زندگيش مى دانست و معتقد بود پيرى خيلى زود سراغ آدم مى آيد...
ادامه مطلب
1. ديروز طى يك تماس تلفنى به بحران خبر داده شد يكى از فاميل هاى همسرش در بيمارستان فوت كرده است و جنازه روى زمين مانده است و همه منتظر او هستند تا برود و جنازه را ببرند و به خاك بسپارند و به همين خاطر وى به سرعت خداحافظى كرد و رفت. امروز در جواب "پرسه خوش گذشت؟"فقط به جواب"بله خوشبختانه به موقع رسي...
ادامه مطلب
مدتهاست متوجه شده ام كه من حريف اين مردم نمى شوم و به همين خاطر سالهاست وارد بازى هايشان نشده ام.به نظرم منشاءاين كناره گيرى ها و حرف نزدن ها هم همين ترس باشد.البته فقط هم ترس نيست،حوصله شان را هم ندارم.آخر مگر چند بار مى شود به شجره نامه خانوادگى كسى گوش داد و تظاهر كرد اين داستان برايش جالب است و بله بله آنها خان و خان زاده بوده اند و هستند و من غلط مى كنم خودم را هم سطح با آنها بدانم.يا مثلا چند بار مى توان به داستان خريد مدرسه فرزند دلبندشان گوش داد و تصديق كرد آنها بهترين پدر و مادر دنيا هستند و بهترين ها را براى فرزندشان فراهم مى كنند و يك روزى كه احت...
ادامه مطلب