وزن تمام لحظات دو ماه گذشته برای من آنقدر سنگین بوده است که با اینکه می دانم رفته است و گذشته است و تمام شده است.اما من هنوز خسته هستم.
انگار که که با یک کوله پشتی سنگین به مدت دو ماه داشته ام از یک کوه بالاه می رفته ام و الان دیگر در قله کوه هستم.شاد و خوشحال و امیدوار.اما خسته.
ناگهان طوفان وزیده بود و زندگی ورق سختی را رو کرده بود.خود_خود کشاکش دهر بود آنچه من می دیدم.متوسل شده بودم به صبر.پناه برده بودم به عشق.
اگر بی انصاف نباشم باید بگویم چند اتفاق خوب هم افتاده است در این کشاکش دهر.تاریخ ها را یادداشت کرده ام برای گرفتن جشن های شخصی در آینده.
پانزدهم و بیست سوم و حالا سی و یکم هر سه تیر ماه.سه تا جشن در یک ماه.زیاد است؟البته که نه.اصلا می خواهم بعد از این هر روز را جشن بگیرم.
خود گفتی بگو بسیار و اندک هر چه هست
صبر اندک را بگویم یا غم بسیار را؟
پرژین...ما را در سایت پرژین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 120