سه سال پیش که پدر هدیه دوست من به همراه یکی از برادرانش در تصادف فوت کردند،برادران دیگر به مادر و خواهرها حمله کردند که باید از آن خانه بروند و خانه متعلق به آنهاست که پسر پدرشان هستند.سه اوباش به مادرشان گفته بودند:
- تو چه نسبتی با پدر ما داشتی که از خونه ش،بیرون نمیری؟
این عجیب ترین جمله ای بود که در تمام عمرم شنیده ام.اتفاق عجیب بعدی خودکشی یکی از برادران بود که هفته پیش اتفاق افتاد بخاطر ارث و میراث.برای این یکی برادر نه مراسم گرفتند و نه اعلامیه پخش کردند.(برادران کل اموال را می خواستند بدون اینکه ریالی به مادر و خواهرهایشان بدهند)
برای هدیه متاسفم و امیدوارم اوضاع زندگی شان بهتر شود.اما،برای خودم هم خوشحالم که ارتباطم را با هدیه قطع کرده بودم.چون هدیه مرتب از،من نظر می خواست و خوب نظرات من هم دور " از حق خودتون نگذرید" و " نترسید و ادامه بدید" می چرخید و اگر دو سال پیش ارتباطم را با هدیه قطع نمی کردم احتمالا الان عذاب وجدان داشتم که شاید این اتفاق نتیجه تاثیر حرف های من روی هدیه بوده است.اما,الان خیالم راحت است و وجدانم آرام.یادم باشد به راحتی نظر ندهم.
◇ وکیل تا دوشنبه تشریف نمی آورد دفترش.
◇ فیلم؛changeling( گمشده) نظر: خیلی خوب بود.
پرژین...ما را در سایت پرژین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 30