گوشی نوکیای کمیابم همان که حکم ساعت را برای من دارد ،کاور لازم داشت.در واقع کار از لازم گذشته بود و بخاطر چفت نشدن کاور قدیمی کلا از کار افتاده بود و بنابراین گوشی به دست رفتم کاور بخرم.اولا که کاوری برای آن گوشی اصحاب کهف پیدا نمی شد و کلی گشتم تا یک پسر جوان گفت کاور مناسب برای این عتیقه دارد.
- قیمت؟
- هفتاد تومن
- باشه
- ولی به نظرم یه سرویس هم می خواد!
- سرویس؟
و "سرویس" را چنان گفتم که این معنی را بدهد؛
- وااا مگه مورچه هم کله پاچه داره؟
جواب بله بود و فکر کردم لابد سرویس چنین گوشی زاعارتی بیشتر از ده تومن نمی شود.یک جهنم و ضرر گفتم و گوشی را سپردم به استاد دیار تا سرویسش کند.البته از حق نگدرم جلوی چشمانم سرویسش کرد.منظورم این است که هیچ قطعه ای را عوض نکرد.فقط شش تا پیچ را باز کرد.یک ماده به یک مسواک عهد بوق خودش یا خانمش زد و مسواک را کشید روی سطح داخلی گوشی و بعد شروع کرد به بستن پیچ ها که با لجاجت در برابر پیچ گوشتی مقاومت می کردند و بسته نمی شدند.با هر بدبختی که بود استاد دیار پیچ ها را سرهم بندی کرد و بابت آن سرویس فوق حرفه ای پنحاه هزار تومان از من گرفت و این درس را به من یاد داد که دیگر بر اساس آنچه فکر می کنم تصمیم نگیرم و مثلا بپرسم:
- سرویس چند؟
و یا:
- چطوری سرویس می کنید؟
وجدانا کشیدن آن مسواک استفاده شده بر دل و روده گوشی بدبختم حالم را بد کرده است.پنجاه تومان سلفیدن هم که دیکر بماند!
◇ می خواستم در مورد گلویم بنویسم که امروز با نوشیدن چای داغ سوزاندم و الان قوت لایموتم شده است بستنی و هندوانه و خیار و ماست.اما ترسیدم مثل سارا کسی بپرسد:
- وجدانا تو حواست کجاست؟
و چون نمی دانم حواسم کجاست، سوال بی پاسخ می ماند و پاسخ ندادن سوال بی ادبی است و من نمی خواهم بی ادب باشم.
◇ سوختگی دیروز بهتر بود.حداقل می شد پماد زد.این یکی خیلی مزخرف تر است.
◇ فیلم: سرزمین عسل.نظر: وااااااو عجب فیلمی بود( در واقع مستند بود)
پرژین...ما را در سایت پرژین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 26