هر مطلب جالبی را که در اینستاگرام می بینم برای سارا می فرستم و سارا هم بی برو برگرد همه را لایک می کند که اگر هم لایک نکند مهم نیست.چیزی که مهم است این است که کامنت منفی ندهد.تا حالا هم کامنت منفی نداده است مگر یک بار که در پای یک پستی که در مورد یک سلبریتی بود و برایش فرستاده بودم، برایم نوشت:
- خوب حالا من چه کار کنم؟
عرض شود که بعد از آن حدود سه ماه هیچ مطلبی نفرستادم و نمی دانم چه شد که دوباره افتادم روی دور مطالب فرستادن و این بار سارا چنان توبه گرگی کرد که بلااستثنا همه پست ها را لایک می کند و گاهی هم گل می گذارد حتی اگر در مورد کارداشیان ها باشد.منظورم این آست که من برای سارا زیاد مطب می فرستم.خیلی زیاد و بابت این کار متاسف نیستم؟ باید باشم؟چرا؟
خوب این ها مقدمه بود.اصل ماجرا این است که امروز سارا گفت:
- دیروز یک پست خوب فرستاده بودی؟
- من همیشه پست های خوب می فرستم!
- می دونم. واقعا دستت درد نکنه!
و من می دانم از نود درصد مطالبی که می فرستم خوشش نمی آید؟ پس چرا می فرستم؟ نمی دانم.اصلا بخاطر پیدا کردن جواب این نمی دانم ها بود که آن دوره روانشناسی را خریدم.اما،فعلا به هیچ نتیجه ای نرسیده ام.اما،تصمیم گرفتم دست از فرستادن مطالب برای دوستانم بردارم که خود این تصمیم ممکن است به شنیدن آن دوره ارتباط داشته باشد.یعنی روانشناسی اینطوری عمل می کند!
◇ سارا در جایی خوانده است که دنیا سرد و تاریک است و داشتن یک دوست در این دنیا شبیه داشتن شمعی است در کنارت که مسیر را روشن می کند.( منظورم این است که سارا از این مطالب می خواند و می فرستد و آنوقت من انواع جک، شعر، پزشکی و سلبریتی را برایش می فرستم و خوب حق دارد گاهی آمپرش بپرد)
◇ فیلم:اسپایدر 2002
نظر: به طرز عجیبی جالب بود.
پرژین...ما را در سایت پرژین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 27