ترس و وحشت
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 20:38
من این ویروس کرونا را جدی نمی گرفتم،تا اینکه رقص گروهی پزشکان و پرستاران را در بیمارستان هایی دیدم که انتظار می رود آنجا از بیماران در حال مرگxa0مراقبت شود.اینکه در یک اتاق ایزوله در حال خفه شدن باشم در
نیکی
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 20:38
فردی اخلاقی است که هم آزار نمی رساند و هم خیری که می تواند را می رساند و از نیکی دریغ نمی کند.xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از کتاب: دیگر دوستی موثرxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
کلاس خانوادگی
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 20:38
خانوادگی روی اعصاب مورچه رفته بودیم.وقتی که داشت از تلویزیون درس فارسیش در مورد توس و آرامگاه فردوسی بزرگxa0xa0را یاد می گرفت.مورچه اصلا دلش نمی خواست خاله ها و دایی ها و مادربزرگش هم شانه به شانه اش در ک
غیر از خودشون
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 14:10
- هیچ شرافتی بین دزدها نیست.البته غیر از خودمون!xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0Breaking Bad
شیر پیر
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 14:10
باورش کمی سخت است.اما:xa0شوهر 98ساله ملکه انگلستان چند روز در بیمارستان بستری بوده است و کسی به ملاقاتش نرفته است.سالها پیش یک جایی خواندم:شیر اگر پیر شود هم شیر است.اما،نه. واقعیت این نیست.در واقع؛ پیر اگر شیر باشد هم پیر است.
شربت معده
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 14:10
xa0سارا وسط بغض و گریه گفت:- من که تا حالا هیچوقت، درد معده نداشتم،دیشب مجبور شدم رانیتیدین بخورم تا دردمxa0کمی آروم بشه.ناگهان بازی های کودکی مان یادم آمد و اینکه سارا یهو دستش را به شکمش می گرفت و می گ
روغن الاغ
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 14:10
هفته پیش یکی از همکارانم به من زنگ زد و از من خواست برایش روغن الاغ بخرم.واکنش من این بود:- روغن الاغ؟؟؟؟- بله.نشنیدی در موردش؟- نه!- ولی میگن تو شهر شما زیاده؟- نمی دونم.باید بپرسم.به چه دردی می خوره
باقالی با چنگال
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 14:10
سارا ناگهان فرمان ماشین را به سمت چپ کشاند و گفت:- من که بلال می خورم.تو هم هر غلطی دلت می خواد بکن!گفتم:- واسه منم بیار.- واقعا؟- آره.کمی بعد سارا با یک ظرف باقالی و دو تا چنگال برگشت و خودش شروع کرد
مرموز
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 18:04
گلهای سینی واقعا چشمم را گرفت.یک لیوان بزرگ بنفش پر از گلهای بنفش در زمینه سفید سینی،به نظرم بسیار زیبا آمد.از خانم فروشنده قیمت سینی را پرسیدم.جواب داد:- چهل و هشت تومن.با تخفیف میشه سی وxa0xa0هشت.کمی دی
منوی مرگ
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:21
ته ته که می گویند با آن ته ته ایxa0که می شنوند،زمین و آسمان فرق دارد.ته ته گردنه ای است پر پیچ و خم،بسیار مرتفع و بی نهایت سرد.بیشتر از هر چیز باد سردش در خاطرم مانده است و سکوت خوفناکxa0و پرتگاههای خطرنا
از اون چیزا
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:21
خواهرم داشت موهای مرینت را می بافت که شروع کردxa0به پچ پچ با مادرم و دو تایی زوومxa0کردند روی موهای مورچه و اتفاقا یکی از موهایش را که روی شانه اش افتاده بود،برداشتند و مادرم برد جلوی نور گرفت و با عینک د
اسرع وقت
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:21
هیجده-نوزده سال پیش،یکی از آرزوهای اصلی من این بود که یک روز به ادره برسم و به من خبر بدهند ایوان مخوف از اداره رفته است یا ناپدید شده است یا نمانده است یا گم و گور شده است.از بس این موجود مخوف روی اع
پز دادن با باک پر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
بیست سال است با هدیه دوست هستم و هنوز نمی دانمxa0این خانم دوست هست یا نیست؟کمتر آدمی توانسته است من را مستاصل کند و بین بودن و رفتن مردد کند.اما،هدیه کرده است.یک وقت هایی خوبی هایی داشته است و چون من از
تلنگر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
پل که بسته شود،دیگر به پل بودن خویش پایان نمی تواند داد،مگر اینکه فرو ریزد.xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 کافکا
مشکل پیچیده شده
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
تقریبا مطمئن هستم که حداقل در این مملکت هیچ مشکلی با گفتگو حل نمی شود.وگرنه شنبهxa0همین هفته بلند می شدم و به مدرسه مرینت می رفتم و خیلی آرام و محترمانه از آنها خواهش می کردم دست از سر مورچه بردارند و و
خیلی سفید کمی سیاه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
داشتم خانه را جارو می زدم و زیر لب غر زدم که:-اه...چقدر مو اینجا ریخته...باریک بدون مکث گفت:- همش موهای خودته خاله...بعد کمی موهای سیاه رنگ ریخته شده روی موکت را دید زد و مثل کسی که شک کند که آیا ممکن است آن موهای سیاه،متعلق به خاله ایxa0باشد با آنهمه موی سفید؟کمی فکر کرد و اینطور جواب خودش را داد:-...
خسته نباشی پری!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
برای باریک ماجرای افتادن دندان شیری خواهرزاده سارا را تعریف می کردم و اینکه شبxa0دندان را زیر بالشش گذاشته و صبح دیده است پری مهربان دندانش را برده است وxa0بجایش یک کادو برایش گذاشته است.(این داستان را خو
گیج زدن
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
به مورچه گفتم:- تابستون باید بری کلاس زبان!دستش را روی زبانش گذاشت و پرسید:- زبان؟؟؟؟چرا؟؟؟؟هموز کلاس نرفتهconfuse شد طفلک!
بچه جن
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
سارا امروز به بازدید کلاسی رفته است که کلی شکایت داشته است.اما،خانم معلم در درفاع از خودش گفته است؛سالها پایه ششم تدریس کرده است و امسال که پایه پنجم را تدریس می کند،حسابی به بچه ها سخت می گیرد که اگر
پیکان خوش رفتار
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
ماشینی که سوارش شده بودم،پیکان بود.پیرمردی هم که ماسک زده بود، همکار راننده پیکان ما بود.خودش با حسرت برای راننده پیکان ماxa0تعریف کرد که او هم هفده سال راننده پیکان بوده است و هفده سال بدون داشتن گواهی