بز_عزیز - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
به هر حال آدمیزاد بهتر استxa0از هر سفری که می رود،خاطره ایxa0در خاطرش بماند و از هر فیلمی که می بیند،دیالوگی در ذهنش حک شودxa0و از هر کتابی که می خواند،جمله ای به یادش بماند.مثلا جمله"بز آوردی رفیق" از کتاب
ملاقات مرگ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:30
هم صبحانه نخورده بودم و هم هوا خیلی سرد بود و هم شیب کوه خیلی زیاد بود.همین شد که ناگهان احساس کردم ضربان قلب ندارم و کار تمام است.آنقدر مطمئن بودم که نگران هدیه شدم که چکار کند با من وسط این کوه و در
سلام خاله سارا - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:53
با هزار ترفند وکلک وسیاست بازی، سارا،xa0طوری کهxa0xa0یک بازدید یهویی از کلاس مرینت به حساب بیاید، رفته بود بازدید کلاسشان......بعد این مورچه تا سارا را دیده بود،گل از گلش شکفته بود و گفته بود:- سلام خاله
گربه سیاه /خرگوش آباد - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:53
داشتم کاغذ هایی که اینجا و آنجا روی میز گذاشته بودم را مرتب کردم که چشمم خورد به یک برگه کنده شده از یک دفتر یادداشت کوچک که رویش نوشته بودم:"انگشتر گربه سیاه"و زیر این نیم جمله نوشته بودم"پلاستیکی نب
حضور لباس در گاو صندوق - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:53
پنج خانم همکارم، هنگام صرف قرمه سبزی شان،یاد طلاهایشان افتادهxa0 بودند و اینکه مثلا یکی از لباسهایشان با یک زنجیر سنگین و ده تا ربع سکه مزین است و آن یکی با شش تا ربع سکه.همه شان هم واقعا آن لباس و طلاه
کارهای سخت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
ویدیوی کوتاهی از تجمع اعتراضی بازنشستگان دیدم که اولش دلم به درد آمد.اینکه پیرترین های مملکت تجمع کنند برای اعتراض و روش اعتراض شان هم کف زدن و سر دادنxa0شعارهای بسیارxa0کلیشه ای باشد،به اندازه کافی باع
چون هوا سرده - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
پست امروز صفحه twitterfarsi این بود:"امروز روز مجردهاست.این روز اولین بار در چین پایه گذاری شد تا مجردها احساس کمبود نکنند".xa0یک نفر یکxa0کامنتxa0خشن نوشتهxa0بود که:- چرا مجردها باید احساس کمبود کنند؟جواب خی
آگاهی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
یکی از ایرادات خودم از خودم این بود که علاقه واقعی خودم را نمی دانستم.یا واقعا نمی دانستم اگر قرار باشد یک رشته را برای مطالعه جدی همراه با علاقه انتخاب کنم،آن رشته چه خواهد بود؟در دبیرستان نمرات هندس
مونولوگ های قبل از خواب - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
- فردا که پنچ شنبه ست.اما، شنبه حتما گردوها را پست خواهم کرد.و به آن آقای بداخلاقxa0 خواهم گفت:- آقا لطفا کمتر ایراد...اما نه.بهتر است خواهش کنم:- آه آقا.لطفا خودم را هم با این گردوها پست کنید.xa0
شیرین زبون - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
مرینت(مورچه سابق)به من زنگ زد و گفت:- خاله،خیابون پر از ماشینه.اما،همه با هم خراب شدن و حر کت نمی کنن.داریمxa0پیاده میریم خونه.
اینترنت نخواستیم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
کارگری که آمده بود مشکل نورگیر را حل کند،با تعجب پرسید :- پوپولیسم چیست؟منظورش را درک نکردم و او درک نکردنم را درک کرد.بنابراین با اشاره به عنوان کتابی که روی میزم بود،دوباره پرسید:- پوپولیسم چیست؟جوا
خون - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
به سارا گفتم:- ذخیره خون تو کشور خیلی کم شده.- آره منم شنیدم- هیچکی نمی ره خون بده.دلیلش هم اینه که هیچکی دلش خوش نیست.همچین کارهایی سطحی از دلخوشی رو لازم داره.با اینهمه امیدوارم مردم همکاری کنن.واسه
ما خواب می بینیم یا خواب ما را می بیند - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
سارا دیشب خواب دیده است که داشته است روی یک دیوار که یک سمتش خیابان و سمت دیگرش آب بوده است؛ راه می رفته است که ناگهان دو مرد با لباس سبز رنگ از راه می رسندxa0و سارا از آنها در مورد خطرناک بودن یا نبودن
شغل شریف - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:00
با سارا رفته بودیم دنبال ماشینش.در بدو ورود آقای محمدی را به ما معرفی کردند که مسئول مستقیم این جور کارها بود.اما،آقای محمدی بسیار برافروخته داشت با تلفن حرف می زد و از صحبت دو تا از همکاران زیر دستش
تاج و تخت پوشالی - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:48
هفته پیش آخرین قسمت سریال خانه پوشالی را دیدم و مهم ترینxa0نتیجه ای که از سریال گرفتم اینxa0بود:- قدرت،رحم نمی شناسد.حتی برای شما دوست عزیز.امشب هم آخرین قسمت از سریال بازیxa0تاج و تخت را دیدم ومهم ترین نتیجه ای که از داستان گرفتم این بود:- اگر هیچ چیز نتواند زنان را بکشد.عشق می تواند.
تفاوت های کهکشانی - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:48
به رییس واحد انفورماتیک زنگ زدم و گفتم:.-- چرا اینترنت قطعه؟گفت:- من از همه همکارها بابت این قطعی عذرخواهی می کنم.چون امروز اشتراکمونxa0تموم شده و ما در صدد خرید اینترنت با شرایط بهترxa0و سرعت بالاتر هستی
من می دونم - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:48
توی گوگل علائم گازگرفتگی را سرچ کردم و متوجه شدم از هفت علامت گازگرفتگی فقط یکی را دارم.کدام؟تهوع.این تهوع دیشب ساعت پنج صبح من را بیدار کرد و کاری کرد در آن سوز صبح بروم داخل حیاط و یک دور بزنم تا کم
شیلا - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:48
همه چیز با خرید آن کیف سی دی شروع شد که امروز برایم آوردند.هفته پیش من در اداره یک خانه تکانی اساسی اداری انجام دادم و تمام وسایلی که زیادی بود را انداختم دور و این وسط مقادیر زیادی سی دی و دی وی دی ک
سیاهی و کبودی - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:48
تا حدیxa0به خیر گذشت.پژویی که از پشت به آن زده بودمxa0فقط دو سرنشین در جلو داشت و سرنشینان هیچ آسیبی ندیدند.آسیب را خودم دیدم که محکمxa0به فرمان کوبیده شدم و فکر می کنم حالا حالاها باید با سیاهی و کبودی هایش سر و کله بزنم.دردش هم که بماند.
توی ذوق خوردگی سه گانه - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:48
- ترسیدی،وقتی که تصادف کردی؟- نه اصلا.- خدا رو شکر تصادف عادی شده برات.جمله بالا را برادرم گفت.xa0- من از صدای رعد و برق می ترسم.- می ترسی؟ من صدای رعد و برق رو خیلی دوس دارم؟- تو که از هر سر و صدایی بدت میاد،چطور شده از این یکی خوشت میاد؟جمله بالا را مورچه گفت.xa0- دلم می خواد ده روز برم یه جای خیل...

برچسب‌های مرتبط

آلرژى فصلى | آلرژى تنفسى | آلرژي بهار | بچه پررو | بچه پررو به انگليسي | بچه پررو به انگلیسی | جايگزين پرايد | جايگزين بكينگ پودر | جايگزين وانيل در كيك | جايگزين وي چت