مسافر صندلی جلو - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:15
مسافر صندلی جلو خودش گفت که سالها اسیر دست عراقی ها بوده است و سالها هر روز از دست سربازان عراقی یک کتک مفصل می خورده است.یعنی تمام بند کتک می خورده اند و روش هم اینگونه بوده است که تمام اسرای ایرانی،
تو دیگه چرا؟ - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:15
1.xa0چطور قند توی دلم آب نشود وقتی باریک می آید و روبرویم می نشیند و دندان لق شده اش را نشانم می دهد و می پرسد:_ خاله می دونی چرا دندونم نرم شده؟2.همین باریک توی ماشین از من خواست کمی آهسته تر رانندگی ک
رومیزی - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 14:15
برای سمینار دیروز سه تا آدم مهم که یکی از آنها خانم بود از تهران آمده بودند و امروز برگشتند.اما،قبل از اینکه برگردند آمدند و به ما سر زدند.گویا آن خانم همکار خواسته بود خانم ها همکاری که ما باشیم را ب
رفیقم کجایی؟ - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 12:48
تقریبا، این تقریبا مساوی و یا بیشتر از صد در صد است فی الواقع.با این تقریب مطمئن بودم که کسی برای تعطیلات عید همراه من نمی شود.چرایش را نمی دانم.واقعا چرا؟من که دوست خوبی هستم و دوستانxa0خوبی هم دارم؟اما و اتفاقا این بهترین دوست هایم هستند که خیلی ریلکس و بدون اینکه حداقل دمی درنگ کنند؛یا پیشنهاد جا...
خوار و خفیف و زبون - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 12:48
از غروب که به خانه رسیده ام،در تاریکی نشسته ام و فقط موزیک گوش می دهم و سقف را نگاه می کنم.تقریبا قفل شده ام و حرف نمی توانم بزنم.واقعا نمی توانم.حتی نتوانستم تلفن سارا را جواب بدهم.دست خودمxa0 باشد دیگ
فوبیای پلوپزی - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
اتفاق خوب این چند روز یاد گرفتن روش درست کردن خورشت فسنجان بود.یعنی کافی ست من روش پخت را یاد بگیرم.آنچنان غذایی می پزم که یاددهنده خودش باورش نمی شود.اما...آخ اما، هنوز جرات پلو پختن را پیدا نکرده ام.
بنجامین - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
رییس اداره_لعنت الله علیه_ بالاخره یک کار نیکو انجام داده است و برای تمام اتاق ها از جمله اتاق ما گل خریده است.حالا بماند،برای ما گل نمی آوردند و با جار و جنجال خانم همکار و اعتراض رییس صاحب یک درختچه
ولنتاین گردی - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
خیلی بی ربط دلم می خواهد یک درود بلند به روح پاک باریک تقدیم کنم که امروز بعد از نهار من را صدا زد و پرسید؛آیا امروز عصر قرار است با سارا ( یه خاله نچسبوند به اسم سارا حتی)بیرون بروم؟ قرار نبود بیرون
گنجشک های گرسنه - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
امروز فقط میوه خوردم.البته هیچ برنامه ریزی خاصی در بین نبود و خیلی یهویی اتفاق افتاد و حالا که اتفاق افتاده باید بگم خیلی سخته.چون تا همین الان شش بار سالاد میوه خورده ام و با این وجود به حدی گرسنه هس
عقاب پیر - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
رییس من از آن آدمهایی است که خیلی خوب با پیری کنار آمده است و به راحتی ضعف شنوایی و بینایی خودxa0را پذیرفته و اذعان هم می نماید.روی این حساب مدتهاست اولین فعالیت کاری من در اداره تمرین انگلیسی است.آنهم
بخاطر برف - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
به عنوان کسی که در یک شهر کوهستانی کوچک زندگی می کند و می تواند در یک روز زمستانی از پشت پنجره محل کارش بیرون را نگاه کند و برف را ببیند و چای بنوشد،از خداوند سپاسگزارم.
نععععع - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
این سارا دوست من،تقریبا نویسنده است.یک بار یکی از داستانهایش در هفته نامه چلچراغ چاپ شد و الان هم چندین داستان کوتاه نوشته است و به آدمهای مهم نشان داده است و تایید هم شده است.فکر می کنم یک بار تا مرح
آرامش روحی - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:38
شما که من را ندیده اید،اما من خودم شما را مطمئن می کنم که به هیچ عنوان به درد ناجی و ناظر دعوا نمی خورم.البته تا دیروز اینطور فکر می کردم و امروز نظرم عوض شده است.باعث و بانی این تغییر نظر،رییس اداره
لیدر - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:18
دارم به این نتیجه می رسم که کل ملت دارند شبیه من می شوند.نه گوشت می خورند و نه حرف می زنند.
راز رفوزه ها - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:12
روایت شد امروز که پدر مورچه رفته است و کارنامه مورچه را از مدرسه گرفته است، از بس استرس داشته است نتوانسته است کارنامه را نگاه کند و کارنامه مزبور را همانطور تا شده به خانه آورده و تحویل داده است تا ن
پیش بینی - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:12
مورچه داشت با افتخار عکس های دسته جمعی با دوستانش را نشانمان می داد.باریک گفت: - بهxa0 اندازه مداد رنگی هات دوست داری! ♡پیش بینی من این است که این بچه شاعر می شود.
آشنایان - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:12
از زمانی که من و سارا صاحب خط موبایل شده ایم تا همین دیروز،سارا تمام برنامه ریزی های زندگیش را با پیامک به من اطلاع می داد.مثلا اگر قرار بود بیرون برویم،پیامک می فرستاد:ساعت چهار.اگر برنامه ریزی به هم
پدرهای پدرسوخته - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:12
دستفروش های همیشگی،انار نداشتند و من مجبور شدن زیر آن باران آواره بازار میوه فروش ها شوم.خدا را شکر آوارگی ام زیاد طول نکشید و من خیلی زود یک پسربچه ی حدوده ده یا شاید دوازده ساله را دیدم که داشت انار
خیلی هم عالی - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:12
بازی داشت شروع می شد که باریک پرسید: - کی قرار برنده بشه؟ من طرفدار اون میشم!
در انتظار باد - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:12
سارا یک تکه نون رو داد به من که روش کلی عسل بود.اما، من تا خواستم نون رو گاز بزنم از خواب بیدار شدم.ببین حتی اگه نون واقعی و عسل واقعی رو بهم میدادن،به اندازه دیدن این خواب خوشحالم نمی کرد.چون سارا بعد از چک کردن کتاب تعبیر خواب علمی اش_کلاس رو دارید_ با مسرت به من خبر داد که یک پول بادآورده در راه ...

برچسب‌های مرتبط

آلرژى فصلى | آلرژى تنفسى | آلرژي بهار | بچه پررو | بچه پررو به انگليسي | بچه پررو به انگلیسی | جايگزين پرايد | جايگزين بكينگ پودر | جايگزين وانيل در كيك | جايگزين وي چت