پماد
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
به سارا پیام دادم:- پماد سوختگی داری؟نداشت.دوباره پیام دادم:- رفیقی که پماد سوختگی نداشته باشه به چه دردی می خوره؟جواب داد:- رفیقی که نمی دونهxa0اگه زیاد به بخاری نزدیک بشه،می سوزه؛به چه دردی می خوزه؟حرفش خیلی حسابی بود.دوباره سوختم.♧صحبت خصوصی با سوختگی مورد نظر:- لعنتی خوب یا تاول نمی زدی یا همونx...
واقعی و افتضاح
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
در اینستاگرامxa0چندین صفحه را دنبال می کنم که عکس های قدیمی را پست می کنند.بعضی از عکس ها مربوط به آدمهای عادی است که هیچ نام و نشانی از آنها نیست و احتمال قریب به یقین از دنیا هم رفته اند.بعضی دیگر از
سیاه و تاریک
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
آتاتورک کردهای درسیم را بزرگترین مشکل ترکیه می دانست و آن را در سخنرانی پارلمانی سال1936به گوش اعضای پارلمان رساند.هفت ماه بعد دستور قتل عام کردهای درسیم به فرماندهان کل ارتش ابلاغ شد و در چهارم می سا
سقوط آزاد در تاریکی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
این داغ این درد این غم یکسره با من است.چشم هایم را می بندم با من است.چشم هایم را باز می کنم با من است.می خوابم با من است.بیدار همxa0 می شوم با من است.بیرون می روم با من است.در خانه هم باشم با من است.این
هذیان
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
با مشقت خواندن کتاب مرشد و مارگریتا را تمام کردم و چیزی که بیشتر از همه برایم جالب بود، تاریخ درج شده در صفحه آخر کتاب بود.1940_1929.یعنی میخاییل بولگاکاف یازده سال وقت گذاشته بود برای نوشتن این هذیان؟
سوال خانوادگی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
خواهرم متوجه شده بود که معلم مورچه تمرینات بچه ها را اشتباه انحام می دهد و از من خواست نظر بدهم که آیا بروند و به معلم محترم تذکر بدهند یا خیر؟جواب من خیر بود.با این توضیح که از سارا خواهم خواست به مد
ریاکاری در روز روشن
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
آرایش نکردن من در این همه سال دو دلیل دارد.اولی خواندن مقاله ای بود که آرایش کردن را مخصوص زنان میانسال می دانست و آرایش کردن در سن پایین را مخصوص آدمxa0های خز و خیل.خوب چه کسی می خواهد خز و خیل باشد؟دل
آتشفشان
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
من علاوه بر روحیه حساسم،پوست حساسی هم دارم و اگر قرار بر انتخاب باشد،واقعا نمی توانم بگویم کدام یک از آنها بدتر است؟اما، چون الان یعنی همینxa0xa0الان که دارم این ها را می نویسم،دارم با حساسیت پوستی دست و
سلطان بی معرفت
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
عنوان مقاله این بود:- چرا در پاییزxa0برگهای درختان می ریزند؟جواب شوکه ام کرد:- زیرا درختان دیگر به برگها نیازی ندارند.یعنی این برگ ها نیستند که تصمیم می گیرند،بریزند.این درختان هستند که تصمیم می گیرند برگ ها را بریزانند و احتمالاxa0آن صداهایی که در پاییز از برگها می شنویم؛فغان برگ ها ست از بی معرفتی...
سرزمین های شمالی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:06
با سارا رفته بودیم یک آژانس مسافرنی برای درخواست ویزای کانادا.وسط راه سارا جواب رییس آژانس به من را با توجه به پالتویی که پوشیده بودم پیش بینی کرد:-xa0 خانم شما به طور کلی به درد کانادا نمی خورید.چون تا
متری شش و نیم
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
و کسی چه می داند من با چه مصیتی،وقت پیدا کردم تا بتوانم به سینما بروم و فیلم مورد نظرم را ببینم و خداوند چه رحمی کردکه هوا بارانی بود؛وقتیxa0از سینما بیرون آمدم.
سوگلی سارا
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
1.ده سال پیش که مانتو لی اصلا و ابدا مد نبود،سارا یک مانتوی لی داشت که رس مانتوی بدبخت را کشیده بود از بس پوشیده بود و هر بار در برابر اعتراض دوستان که دیگر بیش از حد این مانتو را پوشیده ای یک جواب می
عدو
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
نشد روز اول فروردین برای باریک جشن تولد بگیریم و این موضوع به طرز دردناکی روی روحیه بچه تاثیر گذاشته بود و تاثیرش را اینطوری نشان می داد که هر روز که از خواب بلند می شد خودش را با یک سن متفاوت از دیرو
سوسن خانم
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
استارت داستان توسط اسماعیل آقا و سوسن خانم زده شده که امروز خبر پدر و مادر شدنشان برای سومین بار و با داشتن عروس و داماد توی اداره پیچید.واکنش من به مسائل اینچنینی مشابه واکنش یک روح_احتمالا حاضر بین
آره دیگه
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
حاج خانم شصت سالی سن دارد.از قیافه و طرز حرف زدن و تعداد ملاقاتی ها معلوم است که از آن خانم هایی است که یک خانواده بزرگ را روی انگشتش می چرخانده است.بسیارxa0صبور و مهربان و از قرار با صبر و تحمل بوده اس
یک خانم جوان
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
از قرار یک مرد می خواهد همراه خانمی باشد که از جمهوری آذربایجان به اینجا آمده است و این موضوع به مذاق دیگر خانم ها که همگی هم مسن هستند،خوش نیامده است و می خواهند به هر ترتیبی که شدهxa0است اجازه ندهند ی
گلایه
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
آنقدر در این چند روز آدمهای باحجاب دیده ام که تقریبا مطمئن شده ام از دید عموم حجاب یک ارزش است و چندان تعحب نکردم که یک دوست که بسیار هم عزیز است،تمایل چندانی به وقت گذراندن با من نداردxa0و من کاملا متوجه شدم که سعی دارد سر و ته این دیدار را به سرعت هم بیاورد.
همراه
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
در این مدتی که در بیمارستان همراه بوده ام،نکته مهمی توجهم را جلب کرده است که هیچوقت به آن فکر نکرده بودم.من اگر مریض شوم چه کسی همراهم خواهد بود؟می دانی جواب این سوال به شدت ناامید کننده است.اکثر همرا
تیز
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
به راننده بی آر تی گفتم:- ببخشید من کارت ندارم.میشه کرایه رو با پول حساب کنم؟راننده اول کمی تعجب کرد.بعد در و دیوار ماشین را نگاه کرد و بعد گفت:- نه دیگه سوار شدی.پول نمی خواد.فقط بگو چطور از تیررس این ها در رفتی؟!xa0
سرآشپز
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:38
1.دیروز،باریک تا من را دید گفت:- من خیلی منتظرت بودم.یک هفته ست یک سی دی خریده ام و نگاه نکرده ام تا تو برگردی و با هم ببینیمش.و بدین ترتیب دیدن سه قسمت پاندای کونگ فو کار رفت تو پاچم.2.شاگرد آرایشگر