
از جمله نشانه های کم تر مهم بالارفتن سن علاقه نداشتن به شنیدن موزیک های جدید است و مزخرف و بی معنی و باعث سردرد دانستن آنهاست در هنگام شنیدشان.من این مشخصه را تمام و کمال دارم.ضعیف شدن چشم ها و بی اعصاب شدن و کم انرژی بودن هم قابل تیک زدن هستند.فعلا هنگام بلند شدن از زمین کمرم درد نمی کند و زانو درد هم ندارم و کر هم نشده ام خوشبختانه.اما احساس فسیل شدن را مخصوصا در اداره دارم.همچنین این موهای سفید و استفاده از کلمات متفاوت تری با آنچه که جوانان استفاده می کنند و البته فوت کردن دو نفر از هم سن و ...
ادامه مطلب
من و برادرم با هم رسیدیم داخل خانه و با هم چشممان به بشقاب پر از کتلت افتاد و با هم شروع کردیم به دانه دانه نوش جان کردن کتلت ها.مادرم چند بار توضیح داد الان برایمان غذا می کشد و ما هم تشکر می کردیم و همچنان کتلت ها را به بدن می زدیم.مادرم مشغول کشیدن غدا بود و هر چند دقیقه یک بار از پنجره بیرون را نگاه می کرد و از مورچه که توی کوچه بود می خواست سریع بالا بیاید و غذایش را بخورد.اما، مورچه این پا و آن پا میکرد و نمی فهمید مادربزرگش چرا اینقدر اصرار دارد سریع بیاید و غذایش را بخورد.ما هم نمی فهمید...
ادامه مطلب
تصمیم گرفتم فعلا عروسکی که خودم داشتم را برای نوه خاله ام ببرم تا ببینم کی پول خرید ماشین را جور می کنم.عروسکم لاغر و قد بلند بود با لباس های زرد و نارنجی و موهای بافته شده.اما،بچه آن را قبول نکرد.کمی ذوق کرد.اما،حاضر نشد آن را قبول کند.من هم عروسک را روی پله گذاشتم و برگشتم.یکی- دو ساعت بعد تلفنم زنگ خورد و آن بچه پشت خط بود:- سلام.- سلاااااام- اون عروسک قدش چقدره؟- نمی دونم.فقط می دونم قدش بلنده.- آها!- ازش خوشت اومد؟- آره- خیلی خوبه.کاری نداری الان؟- می خوام مامانش بشم و بزرگش کنم!◇ اصلا فکر ...
ادامه مطلب
مدت ها بود که یارانه به حساب پدر من واریز نمی شد و خوب این عجیب بود.زیرا هیچ ملکی به اسم پدر من نیست و تنها درامدش هم حقوق بازنشستگی است که گفتن ندارد.حالا چرا یارانه واریز نمی شد را نمی دانستیم و زیاد هم مهم نبود.چون مبلغ خیلی ناچیز بود و ارزش حتی پرس و جو نداشت.تا اینکه چند ماه قبل مبلغ یارانه زیاد شد و زمزمه یارانه ای شدن همه چیز و از جمله نان سر زبان ها افتاد و نان هم که برای همه مهم است و برای پدر من مهم تر.زیرا بهترین خصوصیت پدر من این است که همیشه با نان ت...
ادامه مطلب
حال خوب امروز من گذاشتن یک دی وی دی در دی وی دی پلیر بود و کشیدن پرده ها و نشستن در اتاق نیمه تاریک و نگاه کردن فیلم طولانی king Richard.◇ این گذاشتن دی وی دی در دی وی دی پلیر بسیار مهم است و ارتباط معناداری وجود دارد بین انجام این کار و حال خوب من.حالم اگر خوب نباشد شاید بتوانم یکی از فیلم ها را برای دیدن انتخاب کنم و حتی دی ودی دی را از کاور هم بیرون بیاورم.اما محال است بتوانم آن را در دی وی دی پلیر بگذارم و بنشینم فیلم ببینم. بخوانید...
ادامه مطلب
کلافه و خشمگین و عصبانی از زرزرهای آقای وراج،تصمیم گرفتم پناه ببرم به شعر.چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشیتو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشدپناهم داد این شعر.کلافگی و عصبانیم دود شد و رفت هوا و دو ساعت بعدش را به عالیحناب سعدی فکر می کردم و حالی که در آن این شعر را گفته است.احتمالا،وقت نماز بوده...
ادامه مطلب
به برادرزاده ی هفت ساله ام زنگ زدم تا تولدش را تبریک بگویم.بعد از تولدت مبارک و اینا،پرسیدم؛- از اینکه روز تولدت دور و برت شلوغ نیست،خوشحالی یا ناراحت؟جواب داد:- خوشحالم!این بچه دیگر شورش را درآورده است از بس به من شبیه است....
ادامه مطلب