کتابخانه نیمه شب - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:37
تبلیغ کتاب کتابخانه نیمه شب را خیلی زیاذ اینجا و آنجا دیده بودم اما با عنایت به complex جدیدی که امروز کشف کردم،آن را نمیخریدم و کلا از لیست کتاب های مورد نظرم برای مطالعه حذف کرده بودم.چرا؟به علت آن complex.Complex مورد بحث از این جمله نشات می گرفت"اکثریت مردم،شعور ندارند" و من این جمله را ملکه ذهن...
آینده سازان - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 17:35
[unable to retrieve full-text content]اول صبح،مورچه خواب آلود مادرم را صدا زد و گفت: - مادربزرگ مدرسه ام که تموم شد،این کتاب های من رو بردار ببر جایی که دیگه نبینمشون!
لک لک خانم - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 17:35
بالاخره لک لک ها طلبیدند و به دیدارشان در روستای درتفی مریوان رفتیم.آنجا لک لک های صبوری را دیدیم که نشسته بر فراز لانه های چرخانشان در سکوت_ محض_طبیعت_ سرسبز و سحرانگیز زاگرس منتظر تولد جوجه هایشان بودند.تجربه ای ژرف و متفاوت بود.چشم هایم تا توانست زیبایی دید و گوش هایم سکوت شنید و صدای باد و آب و ...
بامعرفت کوچک - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 17:35
من توی ماشین نشسته بودم.منتظر مورچه که از کلاس بیرون بیاید.چند دقیقه ای که گذشت یک پسربچه حدود هشت- نه ساله از کنار ماشین رد شد.توقفی کرد.کمی دور شد.دوباره برگشت و با دقت بیشتری ماشینم را نگاه کرد.نمی دانست چه کند.بیخیال باشد و برود یا بامعرفت باشد و نرود.نرفت.آمد نزدیک پنجره ماشین و گفت:- خاله ماشی...
یک ایده عالی - تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 18:14
بعد از کلانه بزرگترین امتیاز سنندج، نازک کارهای بسیار ماهری هستند که فقط با نشان دادن عکس طرحی که می خواهید،بهتر از آنچه که در عکس بوده است را تحویلتان می دهند.فوق العاده است واقعا.مخصوصا برای من که به وسایل چوبی علاقه بسیار زیادی دارم.حالا چرا خوشحالم؟چون توی آشپزخانه هیچ جای ثابتی برای ادویه ها ند...
کوف کوف - تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 18:14
به سارا گفتم:- تو که تازه حموم کردی، چرا اومدی بیرون؟- چرا نیام؟- خوب فردا سرما مبخوری و به کوف کوف می افتی و تو دلت به من فحش میدی!- حالا چرا تو دلم؟◇ سالها پیش من و سارا و یک مرد دیگر که به شدت سرفه می کرد،مسافر یک تاکسی بودیم.مرد مخ همه را برده بود با سرفه کردن و وقتی پیاده شد راننده گفت:- آخی را...
دزدخونه - تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 18:14
یه روز من خیلی مودب و ژیر نشسته بودم تو خونه و ماشینم هم مثل خودم قشنگ نشسته بود توز پارکینگ.بعد یهو پیامک تخلف واسه همین ماشین پارک شده در پاکینگ رسید که دوبل در سر چهاراهی توقف کرده است.پنجاه هزار تومن هم مبلغ جریمه بود.زیاد نبود اما سعی کردم پیگیری کنم و رفتم تو اینترنت سرچ کردم که در چنین مواقعی...
ناخودآگاه ناقلا - تاریخ: 1402/1/22 ساعت: 13:35
یکی از دوستان خواهرم به همراه شوهر و دو بچه اش در ترکیه منتظر ویزای آلمان هستند.حدود دو سال هم هست که منتطرند بیچاره ها.بعد دیشب که من در مورد مهاجرت نوشتم،مغزم بلافاصله بعد از خوابیدن من را گذاشت توی جوب جلوی خانه این عزیزان.مقادیر زیادی هم خس و خاشاک اطرافم بود همراه با یک گربه زشت و کور.حالا،بی خ...
گل و گلدان - تاریخ: 1402/1/22 ساعت: 13:35
برای تعویض گلدان باید:1- یک گلدان بزرگتر بخریم.2-گلدان بزرگتر را پر از خاک کنیم.3- گلدان کوچک را توی خاک گلدان بزرگتر بگذاریم تا به اندازه گلدان کوچک در خاک گلدان بزرگ فرورفتگی ایجاد شود.4- گلدان کوچک را بشکنیم.5.گل را با خاک و ریشه هایش توی فرورفتگی گلدان بزرگ بگذاریم.◇ این روش تعویض گلدان را در ای...
بهانه - تاریخ: 1402/1/22 ساعت: 13:35
وراج را دارند منتقل می کنند به یک ساختمان پرت و برهوت در یک قسمت متروکه.علت انتقال وراجی!جمله بالا نه شوخی است و نه جوک.کاملا واقعی است و روسا مستقبم توی چشمش گفته اند زر زدن را از حد گذرانده است و همکاران دارند از دستش دیوانه می شوند.نظر من هم این است که واقعا زیاد فک می زند و اگر من توانستم تحملش ...
توی ذوق خوردگی اول - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 20:53
همان روز نوروز سرما خوردم و استراتژی بی محلی را پیاده کردم.اما،سرمای لجوج از رو نرفت و امشب بیشعوری خودش را به اوج رساند و تا خود صبح من به او فحش دادم و او به من سرفه و گلودرد و تب.دیدم فایده ندارد باید دکتر بروم و بعد از صبحانه دکتر رفتم و از دکتر خواستم اگر ممکن است برایم دو روز استعلاجی بنویسد چ...
مورچه الدین عطار سنندجی - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 20:53
توصیه مورچه آن بود که خودم،سرماخوردگی خودم را درمان کنم.من گفتم:- مگه میشه؟سرماخوردگی دوره داره!- ولی اون دفعه که من مسابقه شنا داشتم و سرماخورده بودم،خودم،خودم رو درمان کردم!- چطور؟- مادربزرگ هر دمنوشی بهم داد خوردم.از آویشن بگید تا نعنا و بابونه.- آهان.- به مادربزرگ گفتم برات دمنوش درست کنه گفت: ن...
اوضاع اسفناک - تاریخ: 1402/1/3 ساعت: 12:45
هدف گذاری آرزو دوست معلم من برای سال جدید عبارت است از خرید یک چادر کهنه و پاره برای خودش و دو دست لباس کهنه و مستعمل برای پسر و دخترش و رفتن به دور میدان بصورت خانوادگی برای گدایی.البته که قرار گرفتن در چنان شرایطی بسیار اسفناک است.اما،از نظر آرزو اسفناک تر آن است که خودش همیشه وقتی زنان متکدی را ب...
یک کلمه جادویی برای قانع کردن همه افراد با انواع مشکلات روحی و روانی - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 11:08
اول صبح همکار وراج وارد اتاق شد.فلاسک چایی اش را گذاشت روی میز.نشست و گفت:- صد سال دیگه نه من هستم و نه شما و نه حتی بچه های من.حوصله نداشتم جواب دهم.اما،دوباره جمله بالا را تکرار گفت و از من پرسید:- به نظر شما این یعنی چی؟- یعنی کشک!برخلاف تصورم قشنگ قانع شد. Adblock test (Why?)
نوبرانه - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 11:08
این وراج که هفته پیش چند روزی به عنوان همراه پدرش در بیمارستان بود،آنقدر با پرستارها حرف زده بود که پرستاران آن شیفت فیش حقوقی شان را پرینت گرفته و به وراج نشان داده بودند.وراج که برگشت گفت:- حقوق ها حدود هفت تومن،هشت تومن بود! همه ش دروغ و شایعه ست که پرستارها اینقدر میگیرن و شرکت نفت اونقدر میگیره...
خیلی خسته - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 11:08
برادرم آمده بود که سر بزند و قبل از اینکه بنشیند خیلی بی ربط گفت:- می دونی زندگی خیلی طولانیه؟فک کن هفتاد سال باید زندگی کنیم! آخه چه خبره مگه؟◇ شوکه شدم و یاد این شعر افتادم:کاش میشداز آنانی که دنیا را ترک کرده اند می پرسیدیمآیا اندوه پایان گرفت؟◇ امیدوارم اندوه را پایانی باشد.
سریش - تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 20:59
فردا تولد برادرزاده ام است و امروز صبح زنگ زدم تا تولدش را تبریک بگویم.در دسترس نبود.به مادرش زنگ زدم و گفت خانه نیست و تا شب هم برنمی گردد.شب زنگ زدم و همچنان در دسترس نبود.به برادرم زنگ زدم و فهمیدم از طرف مدرسه رفته است اردو.اولا که چنین سریش بودنی از من بعید است.واقعا نمی دانم چرا آنقدر زنگ زدم ...
پشته پشته چوب خشک - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 19:59
مورچه سوالی را که ضمن صرف شام برایش پیش آمده بود مطرح کرد:- امروز که سه شنبه ست.چرا بهش میگن چهارشنبه سوری؟- چون امشب،شب چهارشنبه ست.- ولی ساعت دوازده شب تازه چهارشنبه شروع میشه.- خوب تو دوازده شب برو آتیش درست کن.- آخه تا اون موقع آتیش بازی جشن تموم شده.یهو صدای انفجاری آمد و مورچه نظرش را ویرایش ک...
آهسته ران - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 19:59
پدر وراج که در بستر بیماری و در حال احتضار است،به وراج توصیه کرده است:"هرگز کاری را که می شود در دو روز انجام داد در یک روز انجام ندهد و هیچوقت کاری را که باید دو نفر انجام دهند یک تنه بر عهده نگیرد"منظورش هم این بوده است که آدم نباید برای این زندگی فشار بیش از حد بر خودش وارد کند.چون زندگی حداقل در...
چهار تا چهار - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 19:59
[unable to retrieve full-text content]خانم فروشنده پرسید: - رمز لطفا! سارا جواب داد: - چهار'>چهار تا چهار! من خندیدم و خنده من به خانم فروشنده سرایت کرد و سارا هم مجبور شد بخندد.

برچسب‌های مرتبط

آلرژى فصلى | آلرژى تنفسى | آلرژي بهار | بچه پررو | بچه پررو به انگليسي | بچه پررو به انگلیسی | جايگزين پرايد | جايگزين بكينگ پودر | جايگزين وانيل در كيك | جايگزين وي چت