ترسوی پررو - تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 5:15
راننده سمند خیلی احمقانه پیچید جلوی من و خوردیم به هم.پیاده شدیم و بلافاصله من را متهم کرد که چرا از چپ پیچیده ام.گفتم:- خوبی تو؟بسیار بی تربیت بود.با اینکه چند خانم که توی ماشبن بودند و انگار همسر و فرزندانش بودند و داشتند با تعجب ما را نگاه می کردند،دست از سماجت و گستاخی بر نمی داشت و اصرار داشت م...
تجربه نوبر - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:26
با تعجب به مورچه گفتم:- مورچه این مرغ شد صد و هشتاد و پنج تومن!مورچه خیلی خونسرد جواب داد:- خیلی وقته اینطوریه!سارا زنگ زد و گفت:- شنیدی که مردم لوازم برقی هاشون رو می ذارن تو دیوار برای معاوضه با غذا؟- آره.یه چشم تو خونه چرخوندم.چیزی برای فروش ندارم.همه وسایلم رو لازم دارم.تازه اتو هم سوخته و جارو ...
رشد شخصیت مجانی - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:26
سارا زنگزده بود که بگوید سایت رویال مایند یک فایل ویژه و بسیار کاربردی روانشناسی را بارگذاری کرده است که به نظر او بسیار به درد من می خورد و بهتر است بروم و آن را گوش بدهم.در آخر حرف هایش هم اضافه کرد:- مجانی هم هست البته!- واااااا!- والا.تو complex پول خرج نکردن واسه رشد شخصیت رو داری و من مجبورم ف...
انتظار برآورده نشده - تاریخ: 1401/9/26 ساعت: 23:03
وراج به دخترش پیشنهاد داده بود که با انتخاب خودش نماز خواندن را انتخاب کند و از این به بعد نماز بخواند.دخترش هم در پاسخ پیشنهاد پدر فاش ساخته بود او از خدا انتظار داشته است که در جریان فجایع این روزها بیاید پایین و کاری بکند.اما، متاسفانه انتظارش برآورده نشده است.پس او همنماز نمی خواند.پدر قانع شده ...
چالش یقه - تاریخ: 1401/9/26 ساعت: 23:03
حدود ده سال پیش سارا از بانه یک پلیور خیلی گرم برای من کادو آورد که از بس گرم است استفاده چندانی برای من ندارد مگر وقت هایی که هوا خیلی خیلی سرد باشد که این اتفاق به هر حال سالی چند بار می افتد و من در این چند بار سراغ این پلیور خیلی گرم می روم و هر بار برای پوشیدنش دچار چالش یقه می شوم.چالش مزخرفی ...
گلدان رز قرمز - تاریخ: 1401/9/26 ساعت: 23:03
سنسوریا اولین چیزی بود که به محض ورود به خانه چشم سارا را گرفت.گفت:- آخی چقدر ناز شده!- آره!- خوب پس بالاخره عقلت کار کرد و این بدبخت رو گذاشتی جلوی آفتاب!- آره!- هزار بار بهت گفتم همه گل ها به نور و آب احتیاج دارن.- ولی وقتی برام آوردنش گفتند نور لازم نداره و فقط ده روز یک بار یک نصفه لیوان آب میخو...
پیشنهاد پدر - تاریخ: 1401/9/23 ساعت: 18:51
وراج به دخترش پیشنهاد داده بود که با انتخاب خودش نماز خواندن را انتخاب کند و از این به بعد نماز بخواند.دخترش هم در پاسخ پیشنهاد پدر فاش ساخته بود او از خدا انتظار داشته است که در جریان فجایع این روزها بیاید پایین و کاری بکند.اما، متاسفانه انتظارش برآورده نشده است.پس او همنماز نمی خواند.پدر قانع شده ...
سخنی با مادربزرگ ها - تاریخ: 1401/9/22 ساعت: 17:50
[unable to retrieve full-text content]التماس قستمی از مبارزه نیست و کسی که این را نمی داند مبارز نیست.
نردبان - تاریخ: 1401/9/22 ساعت: 17:50
جسته و گریخته چند قسمت از بررسی تاریخ جنبش زنان در بریتانیا رو که بی بی سی پخش می کرد، دنبال می کردم و خیلی مطلب جدید یاد گرفتم از جمله اینکه در زمان نخست وزیری مارگارت تاچر هیچ اتفاق خوبی برای جنبش زنان نیفتاد و مارگارت عین این رییس اژدهای من از زن های دیگه خوشش نمی اومده و اونا رو به نوعی رقیب خود...
تک تیرانداز - تاریخ: 1401/9/20 ساعت: 17:57
چون محیط کار من در مرکز شهر است و من در طبقه دوم ساختمان هستم،از بس در جریان جزییات ماجراهای روزانه هستم می توانم خودم را به عنوان یک شاهد عینی اتفاقات روزانه این شهر به سازمان ملل معرفی کنم.سارا گفت:- حالا لازم نیست خودت رو به سازمان ملل معرفی کنی.تعریف کن ببینم امروز چی شد؟تعریف کردم و بعد از تمام...
لرز - تاریخ: 1401/9/20 ساعت: 17:57
نیلوفر دوست من سیزده ساله بوده است که یک روز وقت صرف نهار ناگهان خمپاره به خانه شان می خورد و پدرش به شدت مجروح می شود و در بیمارستان جلوی چشمهای نیلوفر و عمویش زندگی را بدرود می گوید.نیلوفر الان پنجاه و شش ساله است و خودش می گوید انگار همین دیروز عصر بوده است که این اتفاق افتاده است و شبش او همراه ...
خبر مهم - تاریخ: 1401/9/17 ساعت: 5:08
خبر ده به درویش سلطان پرستکه سلطان ز درویش مسکین تر است سعدی◇ سلام خانم شیرین و ممنون از لطف شما.اما هر کاری کردم نتونستم ایمیل بفرستم.اگر ادرس وبلاگ یا اینستاگرام بفرستید،خیلی بهتره. Adblock test (Why?)
سگ بزرگ کهربایی - تاریخ: 1401/9/15 ساعت: 11:56
یک سگ بزرگ کهربایی کنار ماشین من دراز کشیده بود.خیلی مودب سلام کردم و معذرت خواستم که باید کمی کنار برود چون مجبور هستم از پارک بیایم بیرون.نگاهم کرد و کنار رفت.لبخند زدم و گفتم:- می دونی چیه؟ کاش می تونستیم با هم حرف بزنیم!یک جوری خودش را لوس کرد که دلم آب شد.◇ می خواهند از نگهداری پیروز طفل یوزپلن...
زجر - تاریخ: 1401/9/15 ساعت: 11:56
واقعا خبر خیلی خوب امروز،خبری بود که آرش صادقی از زندان بیرون فرستاد.این خبر که داروهایش دریافت شده و در حال درمان است.برای من دیدن پدر آرش که با نایلونی پر از دارو جلوی زندان بود آنقدر دردناک بود که نمی توانستم در موردش بنویسم.فکر می کنم همه کسانی که شرایط مشابه را تجربه کرده اند می دانند پدر و خان...
زیاد فکر نکن - تاریخ: 1401/9/15 ساعت: 11:56
یک پروژه اداری مسخره را به من سپرده اند که انجام دهم و من هم که حوصله ندارم و زنگ زدم به سارا و از او خواستم بیاید اینجا و آن را برایم انجام دهد.سارا حرفی نداشت و فقط خواست سرفصل های پژوهش را برایش بفرستم.گفتم:- سرفصل ها رو می خوای چکار؟- خوب می خوام کمی در موردشون فکر کنم.- فکر کردن می خواد چکار؟- ...
معبران - تاریخ: 1401/9/9 ساعت: 14:15
سارا همین دیشب برگشته است و همین دیشب خواب دیده است یک جارو دستش داده اند تا از جلوی خانه خودشان تا میدان اقبال( میدان اصلی شهر) را جارو کند.بعد سارا شروع کرده است به جارو کردن ولی وسط راه به یک تکه شیربنی ِ چسبیده به کف جاده برخورد می کند و سارا هر چقدر سعی می کند نمی تواند آن را از کف جاده جدا کند...
پدر پیشرو - تاریخ: 1401/9/9 ساعت: 14:15
یکی از اختلافات جدی دوران نوجوانی من با پدرم این بود که من طرفدار تیم ملی فوتبال ایران بودم و پدرم طرفدار تیم ملی فوتبال عربستان.یادم نیست چه سالی بود که ایران و عربستان با هم بازی داشتند.اما،یادم است در خانه ما بر سر این مسئله غوعا شده بود و من می خواستم با دعوا و داد و بیداد هم که شده پدرم را طرفد...
گریه نکن - تاریخ: 1401/9/7 ساعت: 14:10
[unable to retrieve full-text content]به سارا زنگ زدم تا حالش را بپرسم.با حالی بسیار بد گفت: - فقط می خوام برگردم. - باشه حالا گریه نکن!
خطوط درهم و برهم - تاریخ: 1401/9/5 ساعت: 18:17
سارا چپ و راست از قم به من زنگ می زند و با نگرانی از اوضاع و احوال شهر خبر می گیرد و من هم که جواب هایم معلوم است:- نگران نباش خبر خاصی نیست!- پس چرا به هر کی زنگ می زنم یا زنگ نمی خوره یا اشغال می زنه و یا جواب نمی ده؟- چون خطوط تلفن و مخابرات مختله دیگه!- پس چرا واسه تو مختل نیست؟- اااااا نمی دونم...
تلفنی از قم - تاریخ: 1401/9/5 ساعت: 18:17
دیشب من خواب بودم که سارا از قم به من زنگ زد.جواب دادم البته.اما، سارا فهمید خواب بوده ام.پرسید:- خواب بودی؟- آره.- وااااااا مگه اونجا ساعت چنده؟ Adblock test (Why?)

برچسب‌های مرتبط

آلرژى فصلى | آلرژى تنفسى | آلرژي بهار | بچه پررو | بچه پررو به انگليسي | بچه پررو به انگلیسی | جايگزين پرايد | جايگزين بكينگ پودر | جايگزين وانيل در كيك | جايگزين وي چت