همه با هم
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 14:22
رسما شرمنده موهايم شده بودم.شامپو و نرم كننده و سرم موهايم، همه با هم تمام شده بودند و بايد با آب خالى كنار مى آمدند.رسما انگار در قحطى گرفتار شده باشند.يك نوع قحطى قطعى كه انتظار رسيدن هيچ كمكى از هيچ نقطه اى از زمين نمى رفت.ولى خوشبختانه تمام داستان در زمين اتفاق نمى افتد.اتفاقا بيشتر اوقات تصميما...
موميايى
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 14:22
يك حاج آقايى از همكاران خيلى قديمى به ديدن رييس آمده بود و چون رييس بيرون رفته بود،منتظر_ آمدنش شد و در اين فاصله اول از خانم همكار پرسيد كه چند تا بچه دارد و بچه ها چند ساله هستند و از اين كنجكاوى ها.كمى بعد نوبت من رسيد و xa0كنكاش در مورد زندگى من و خيلى زود فهميد كه من مجرد هستم اما، واكنشش به مج...
رفع جوع
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 14:22
به نظرم معده اى را كه درست وقتى مغز تصميم مى گيرد،بخوابد؛ يادش مى افتد گرسنه است بايد همچنان گرسنه نگه داشت تا بفهمد كه xa0 xa0 xa0گرسنه شدن قبل از خواب فقط xa0كار معده هاى خائن است و يك معده وفادار به فرمان هاى مغز هرگز صاحبش را از خواب بيدار نمى كند تا به منظور"رفع جوع"يخچال را بكاود.☘️نمى دانم مغ...
ناخن
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 14:22
مورچه تصميم گرفته است برود آمريكا و خيلى عجله دارد انگليسى را به سرعت ياد بگيرد و امان من را بريده است از بس مى پرسد: دست به انگليسى چى ميشه؟پا؟گردن؟دست؟ ناخن؟! خوب من چه مى دانم ناخن به انگليسى چه مى شود؟چرا بايد بدانم اصلا؟آه.برچسبها: بله خانم البته كه خدا بزرگ است خيلى بزرگ
دههء نودى ها
-
تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 20:25
- ببين دخترم! دو تا راه دارى.يا اينكه برى مدرسه و باسواد بشى.يا اينكه بمونى خونه و براى هميشه بيسواد باشى. - ببين مامان! اشتباه مى كنى.سه تا راه دارم. يك راه ديگه هم اينه كه برم خونهءمادربزرگ و پيش_مادربزرگ بمونم.برچسبها: مى دانم پاييز مى دانم به سردى تابستان نخواهى بود
آشتى
-
تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 20:25
روسرى قرمزم يادم رفته بود.همان روسرى قرمزى كه گلهاى قاصدك دارد.فك كن يك روسرى كه هم قرمز است و هم پر است از قاصدك و هم جنسش خيلى لطيف است و هم خيلى به من مى آيد را گذاشته بودم توى كمد و توى فكرش بودم كه ردش كنم برود اصلا و امروز داشتم فكرم را عملى مى كردم xa0كه پاييز پادرميانى كرد و ناگهان خودم را ب...
سه تا خانم
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:30
يهو پرستو به ديدنم آمد.همكارى كه ده سال پيش به شهرش اصفهانش برگشت و بعد از آن خيلى كم و فقط تلفنى صحبت مى كرديم.بعد،امروز با يك بسته گز خوشمزه دم در اداره ايستاده بود و زنگ زده بود و خواسته بود من را ببيند.دم در رفتم و پرستو را ديدم .ديدنش از گزى كه آورده بود هم شيرين تر بود و به سرعت به ده سال پيش ...
خود كرده
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:30
[unable to retrieve full-text content]بچه افتاد و زد زير گريه.پدرش گفت: - گريه نكن.خودت افتادى!
دخالت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:30
يكى از سخيف ترين كارهايى كه در جمع انجام مى شود اين است كه xa0جماعت سر صحبت را با يك بدبخت باز مى كنند و وقتى مى فهمند بدبختى هاى طرف تمامى ندارد و هى مى خواهد حرف بزند، با كلك و حقه هاى مخصوص خودشان xa0بيخيال گوش دادن مى شوند و اين كار را به شما مى سپارند كه در شروع اين مكالمه در حد سيب زمينى هم نق...
گاف
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:30
دو تا بچه ء شش و سه ساله را به من سپرده بودند و من همpmc را روشن كرده بودم و همزمان در اينترنت سير آفاق مى نمودم و اصلا حواسم نبود اين دو كودك دارند شبكه اى را مى بينند كه هيچوقت اجازهء ديدنش را نداشته اند و آنقدر از اين حركت من تعجب كرده بودند xa0كه هر سى ثانيه يك بار سرشان را برمى گردانند و من را ...
پر
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:30
اولين بارى بود كه كتابى را مى خواندم xa0و احساس مى كردم وقتم دارد تلف مى شود.كتاب "پر" نوشته شارلوت مرى ماتيسن چيزى بدتر از افتضاح بود و فقط چون كتاب را شروع كرده بودم و با اميد اينكه فكرم اشتباه باشد و بالاخره در آخر كتاب حرفى، حديثى،شوكى چيزى به خواننده ارايه شود، آن را تمام كردم.اما هيچ خبرى نبود...
شام
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 20:17
برادر بزرگم و خواهر كوچكم با هم رفته اند سونوگرافى هر دو براى كليه.خوشبختانه جواب سونوگرافى خوب بوده است و هيچ كدام مشكلى نداشته اند و به همين خاطر با هم رفته اند به يك كبابى و كباب خورده اند تا اين خبر خوب را جشن بگيرند.كبابشان را كه خورده اند عذاب وجدان يقه شان را گرفته است و براى بقيه خانواده هم ...
پيش بينى
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 20:17
هر كسى سعى داشت از بيمارى، مريض_ ديگر سر دربياورد.البته تلاش خاصى هم نمى خواست چون بعضى ها خودشان كوك بودند براى رمزگشايى از درد و مرض شان.مثل آن مرد پنجاه و هفت ساله كه بيست روز پيش يك دانه شيرينى خورده بود و انگار كه بجاى شرينى، زهر هلاهل خورده باشد،بعد از آن روز به روز حالش بدتر و بدتر شده بود و ...
داريوش كبير
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 20:17
يكى از خانم هاى xa0همكار من كه بسيار زيبا و باهوش و با ادب بود،يك سال پيش با مردى ازدواج كرده است كه قول داده است تا آخر عمر راننده شخصى اش باشد.شوهر_ خانم قبول كرده است كارش را ول كند و xa0در خانه بماند به اين شرط كه هر وقت خانم زنگ زد و آدرس داد با ماشين دنبالش برود و او را برساند.يك بار من خودم ش...
كار سخت
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 20:17
در قسمت اول فصل چهارم خانهء پوشالى، بانوى اول با كنار كشيدن يكى xa0از افراد موثر تيم تبليغاتى شان(تام) xa0موافقت مى كند.اما، رييس جمهور تام را به كاخ سفيد دعوت مى كند و از او مى خواهد به تيم برگردد.فقط به اين علت كه او توانسته است كارى كند كه بانوى اول xa0چند ماه پيش بخندد. سريال دارد تمام مى شود و ...
شيك و شيرين
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 20:17
يهو رويا زنگ زد.دوست دوران كودكيم.مدت هاست نديده امش ولى، حرفهايمان مثل طوفان ايرما شروع كرد به غرش و تمام هم نمى شد.از عمرى كه اينقدر سريع گذشت حرف زديم و آينده اى كه آن هم به سرعت مى رسد.و اما آينده؟رويا با وجود داشتن يك بچه، با قاطعيت اعلام كرد كه آينده اش سراى سالمندان است و من را مبهوت كرد.چون ...
هم سايه ها
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 18:15
كاش اقايان و خانم هايى كه با هم سازگارى ندارند و همچنان اصرار به زندگى زير يك سقف دارند و دعوا و داد و بيداد را به گفتگو و راه حل ترجيح مى دهند؛ كاش لطف كنند و حداكثر تا ساعت دوازه شب به بگو مگو ها پايان دهند و به اين نكته فكر كنند كه در و همسايه هيچ گناهى ندارند و بايد بخوابند. بعد از ماجراى خانواد...
زير زمين
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 18:15
مدتى پيش ساختمان اداره عوض شد و كل همكاران به ساختمانى منتقل شديم كه هم قديمى است و هم به اندازه كافى بزرگ نيست و حتى موبايل هم آنتن نمى دهد.بنابراين حتى طبقات زيرزمين هم مورد استفاده قرار گرفته است و چه كسانى در آنجا مستقر شده باشند خوب است؟كارشناس مسئول هايى كه اتاق هاى قبلى شان همه شخصى بود و بزر...
قبله نما
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 13:54
توى پارك كنار يك خانم مسن نشسته بودم بدون هيچ حرف و كلامى.كمى كه گذشت بالاخره طاقت خانم تمام شد و پرسيد: - شما اهل اين محله هستيد؟- بله. - خونتون كجاست؟ - همين اطرافه. - يعنى كدوم طرف. - اون طرف. - مى دونى چرا مى پرسم؟ - نه. - مى خوام بدونم قبله كجاست؟ - فكر مى كنم اين سمت باشه.ولى معمولا اين سوالات...
گنج
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 13:54
هفته پيش سارا بعد از مدتها اينجا آمد و يك ساعتى ماند و خيلى زود رفت.بعد از رفتنش متوجه شدم عينك آفتابى اش xa0را جا گذاشته است و چون مى دانستم عينك خيلى براى سارا مهم است بلافاصله خبر دادم كه عينكش پيش من است و شروع كرديم به برنامه ريزى كه كى و كجا هم را ببينيم و گنج xa0را مبادله كنيم و هر بار سارا ب...