گريه نمى دهد امان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:49
ببينيد از كسى كه دارد هق هق گريه مى كند، نخواهيد دست از گريه كردن بردارد.چون حتى اگر بخواهد هم ، نمى تواند.نگران نباشيد تاريخ به خاطر ندارد كسى تمام عمر گريه كرده باشدو بالاخره گريه هر كسى مثل تمام چيزهاى ديگر تمام مى شود.اصلا گريه خودش بايد تمام شود و پيشنهادهايى مثل دعوت به گردش و بيرون رفتن و گشت...
باتلاق
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:49
قبلا كم حرف بودم و اين روزها كم حرف تر.همين اول اين را گفتم كه خودم را تبرئه كنم.چون احتمال زياد امروز رفتارمان -منظورم رفتار من و خانم همكار و رييس است-خيلى بى ادبانه بود و به هر حال و در هر شرايطى ما چون ميزبان بوديم، بايد با مهمانانمان محترمانه تر رفتار مى كرديم.البته و دوباره براى تبرئه خودم اين...
رنگ هاى سنگين
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:49
از اين خانه خسته شده ام.داخل خانه كه مى شوم رنگ كرم و نارنجى پرده واقعا چشم هايم را آزار مى دهد و دلم مى خواهد مبل هايى با رنگى سنگين تر داشته باشم.در مجموع دلم خانه اى را مى خواهد با ديزاين خانهء يك بزرگسال.رنگ هاى فعلى هم درهم برهم است و هم كمى كودكانه.فعلا فقط يك جا رفته ام براى ديدن و احتمالا خر...
سرنشين
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 9:07
مطمئنم كمتر كسى تجربه ى اين را دارد كه سرنشين ماشينى باشد كه راننده اش نه تنها رانندگى بلد نيست بلكه فكر مى كند فقط خودش بلد است و اگر قانون مشكل xa0نداشت و مثلا براى كوبيدن از پشت به ماشين هاى ديگر، حق را به راننده ى عقبى مى داد، دست كم حق روزى سه نفر را كف دستشان مى گذاشت! سرنشين اينچنين ماشينى بو...
خروس
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 9:07
دو روز است صبح ها قبل از رسيدن كارمندهاى باجه پستى،آنجا حاضر هستم بلكه بالاخره از من عكس بگيرند و كارت ملى هوشمند برايم صادر شود.هر دو روز ارتباط باجه پستى قطع بود و من فقط فردا فرصت دارم تا موفق به xa0شركت در عمليات عكس گرفتن شوم.وگرنه بيست و سه هزار تومن پولى كه پرداخت كرده ام،دود مى شود و مى رود ...
كپى هاى باارزش
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 9:07
مرحوم پدربزرگم هميشه كارهاى اداريش بسيار ساده و سريع انجام مى شد و دليليش هم رشوه هايى بود كه پرداخت مى كرد.روانشاد از ايام جوانى از اين اكسير استفاده كرده بود و به عنوان مثال در آن زمان هاى دور كه سربازى به هيچ عنوان خريد و فروش نمى شده است،پدربزگ ما با استفاده از همين اكسير از سربازى معاف شده بود
كتاب هاى جيبى
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 9:07
كتاب هاى جيبى از دستگاه نوبت دهى شماره اى گرفتم و نشستم تا شماره ام خوانده شود.شمارهء بعدى را خانمى گرفت كه مانتوى سبز كمرنگ تركيب شده با سيز تيره پوشيده بود.طرح و رنگ مانتو دقيقا آن چيزى بود كه اگر وارد فروشگاهى مى شدم و آن مانتو را مى ديدم، براى خريدنش ترديد نمى كردم.خانم كه آمد نشست، از كفشهايش
زخم هاى زيبا
-
تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 17:15
ديروز و دقيقا وقتى كه خودم را از لحاظ حرفه اى بودن در تكنيك بالارفتن از درخت xa0در حد سنجاب و روباه و گربه و دايناسور به كائنات معرفى مى كردم، يهو پايم لغزيد و سرخوردم و دست هايم سرخود و بدون گرفتن هيچ فرمانى از مغز خودشان را به لبهء ديوار گير دادند و تا مغز بيايد فرمان صادر كند، ديوار را ول كردند و
دعوت
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 4:23
عروسى دخنر يكى از فاميل هاى دور است و از بين پنجاه خانواده از فاميل هاى دور و نزديك، خانواده ما دعوت شده است.وقتى از پدر داماد علت دعوت شدن خانواده ما و دعوت نشدن خانواده عمويش (به عنوان مثال) پرسيده شده است، جواب داده است؛ زيرا دلش خواسته است يك بار هم كه شده در تمام طول عمرش صد در صد صادقانه زندگ
آموزش خانوادگى
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 15:23
1. در تمام سه ماه و نيم گذشته هر روز حواسم به پوشكين بوده است و فقط و فقط پريروز يادم رفته بود كه پوشكين هم در اين خانه حضور دارد و همان يك روز كافى بود تا گل بيچاره پلاسيده و پژمرده شود.ناباورانه و ناشيانه xa0شروع كردم به عوض كردن خاك گلدان و خيس كردن خاك و گلبرگها.اميد چندانى نداشتم و گل را از دست
تشابه ترسناك
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 15:23
اول صبح يكى از همكارانم زنگ زد و خيلى مشكوك پرسيد: - سلام.صبح بخير.چه خبر؟ - سلام.صبح بخير.خبر خاصى نيست. - نه منظورم اينه كه چه خبر؟ - واقعا هيچى. - منظورم اينه كه كسى نمرده؟رييس زنده ست؟ - يعنى چى؟معلومه كه زنده ست. - پس چرا گوشى اش رو جواب نميده؟ - جلسه داره و گوشى رو تو اتاق xa0جا گذاشته. - مى ت...
انتظارات زيادى
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 4:33
تا جايى كه يادم مى ايد هر وقت سوپر ماركت رفته ام و خريدهايم را روى پيشخوان گذاشته ام، خانم و يا آقاى صندوقدار بعد از پرداخت پول، خريدها را توى يك كيسه نايلونى و يا كاغذى گذاشته است و تحويلم داده است.روى اين حساب و با توجه به تجربيات گذشته،امروز هم منتظر چنان حركتى از طرف خانم صندوقدار بودم و اما حرك
مكالمات مسن ترها
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 4:33
اتفاقى از كنار دو پيرمرد رد شدم و قسمت كوتاهى از حرف هايشان را شنيدم.پيرمرد جوانتر از پيرمرد كاملا خميده پرسيد: - كه اينطور.پس هر شب يكيشون مياد و ازت مراقبت مى كنه.درسته؟ - فقط شب نه.هم xa0شب و هم صبح روز بعدش. برچسبها: در اين كشاكش دهر هم شكر خدايانوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:53 توسط ...
سگ_ سسول
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 4:33
سگ_ سسول روسا كمبود نيرو داشتند.رفتند اتاق فكرشان و نشستند و فكر كردند و تصميم گرفتند تنها همكار مجرد مريوان را به سنندج منتقل كنند تا كمبود نيرو جبران شود.با اين فرض كه طرف تنهاست و خيلى هم دلش بخواهد بيايد مركز استان.اما، مجرد داستان نه تنها دلش نمى خواست بيايد مركز استان كه كاشف به عمل آمد چندان
مهربانى
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 4:33
مهربانى ديروز به چندجايى كه مى شناسم و مى دانم عسل توليديشان خالص و بدون شكر است، زنگ زدم و با اينكه مى دانستم فصل بريدن كندوهاى عسل شهريور است خواهش كردم كمى عسل برايم كنار بگذارند.متاسفانه هيچ كدام حتى دويست گرم هم عسل نداشتند. امروز، رييس يك شيشه عسل خالص كوهستان هاى شاهو را كه پارسال با قيمت بسي
سورئال
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 4:33
سورئال طرفدار پر و پا قرص چيدمان ساده xa0هستم و تا بشود از گذاشان هر چيزى بى استفاده اى xa0در داخل خانه پرهيز مى كنم.با اين وجود چند تا مجسمهء كوچك سنگى و فلزى و چوبى دارم كه با بدبختى جايى برايشان پيدا كرده ام و جلوى ديد گذاشته ام.اما، امروز همين دكوراسيون ساده هم به هم ريخت و طراح داخلى چهار ساله ...
شراره و پروين
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 4:33
شراره و پروين با هم به آرايشگاه آمده بودند تا خانم آرايشگر فكرى به حال موهاى سوخته هردوتايشان كند كه براى هم سوزانده بودند.پروين موهاى شراره را رنگ كرده بود و رنگى كه قرار بود شرابى باشد، صورتى از آب در آمده بود و شراره موهاى پروين را نارنجى كرده بود.بجاى اينكه زيتونى باشد.مجبور شدند موها را كوتاه
سايه و سكوت
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 4:33
فقط بخاطر خريد گيره لباس رفته بودم به آن فروشگاه و بعد از كلى گشتن گيره ها را پيدا كرده بودم و برده بودم تا صورتحساب را بپردازم.اما، صورتحساب قابل پرداخت نبود،چون قيمت روى گيره ها درج نشده بود و توى سيستم هم ثبت نشده بود و در نتيجه مطابق اظهارات آقاى صندوقدار آن محصولات استراتژيك قابل فروش نبود.تنه
استفاده ابزارى از چيپس
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 16:12
خيلى اتفاقى و از سر بدشانسى اصلا، خانم حسينى به من رسيد و پرسيد: - فهميدى اون بى شرف چكار كرده؟ - كدوم بى شرف؟ - همون بى شرفى كه بهش جاى پارك دادى؟ - آقاى حسينى؟ - بله خود_ بى شرفش.بيست روز پيش xa0رفته است با آن دختر فروشنده مغازه ازدواج كرده است و اسمش را توى شناسنامه اش گذاشته است كنار اسم من!چطور...
همسايه ها
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 16:12
أقاى حسينى همان مردك بى شرف_ رسواى _ بى آبرو بعد از آنهمه خوبى كه در حقش كرده ام (جاى پارك ماشين)و احترامى كه گذاشته ام( سلام و احوالپرسى) از در_ دشمنى درآمده است و از عمد و از سرلجبازى بخاطر نمى دانم كدام كار نكرده، ماشين بى صاحبش را طورى جلوى در_ خانه شان پارك مى كند، كه بيرون امدن از پاركينگ براى